بهانه ئی برای گریستن

مقالات و آثار محترم رزمی

 

بهار-بيست دات كام تصاوير زيبا سازی وبلاگ www.bahar-20.com

محترم زلمی رزمی


http://roshnaye.blogfa.com/post-492.aspx

 

مهریار ستاره همیشه محبوب هنرموسیقی بانوان کشور
نگارنده : زلمی رزمی

همه آنهایی که با خانم نوریه (پرستو) آوازخوان شایسته و
مورد تقدیربانوان کشور آشنا هستند، میدانندکه او از کودکی سینه‌ای سرشار از موسیقی داشت و هنوز ۸ سال ازعمرش نگذشته بود که آوازخوانی را با شوق فراوان از جشن های مکتب شروع و درنهایت درسنین نوجوانی صداي رسا و لحنی
گرم و آهنگینش توسط استادحفیظ الله خیال کشف وپس
از فرا گرفتن مقدمات هنرآوازخوانی بعنوان آوازخوان رسمی رادیو درآمد
البته این را هم باید متذکر شدکه در آنزمان در رادیو ضابطه ای سخت حاکم بود و هرکسی براحتی نمیتوانست به آن قلعه
سنگ باران نزدیک شود
گذر از امتحان سختی درکار بود که بقول معروف مو را در نمد جستجو میکرد و اگرچنین نمی بود شاید ازجمیعت پانزده
ملیون نفری آنزمان ۷ و نیم ملیون آوازخوان داشیم
و اما خانم پرستو ازاین آزمایش موفق و پیروز بدرآمده و با نشر اولین آهنگش
دیشب گل امید مرا چیدی و رفتی
ازساخته های استادخیال، به شهرت و محبوبیت رسیده نامش درهرمحفل و مجمعي ورد زبان ها گردید
صدای پرستو آن چنان مقبول طبع آهنگسازان و ترانه سرایان سرشناس و برجسته زمانه قرار گرفت که یکی پی دیگری به یاری و همکاری و همراهی او آمدند چنانچه چیزی نگذشت با اجرای آهنگهایی ازساخته های
استادځلاند، استادسرمست، استادخیال،مسحورجمال، شاه ولی ولی، شمس الدین مسرور ، وحیدځلاند، زاخیل
گلزمان، فرهادریا، نیساز ، حامدحسینی، وحیدقاسمی، رحیم مهریارو دیگران، دل های بسیاری را به تسخیردرآورد
خانم پرستو صدها پارچه آهنگ در رادیو و تلویزیون کشوربه ثبت رسانیده که از
آهنگهای معروف و لطیف و عاشقانه وی، میتوان ازآهنگهای
شب بارانی، دل آدم، اگرعشق باشدگناهی، دلک سودایی و آهنگ دوگانه پشتو بنام
راځه راځه - کمپوز استادهاشم که بعدها خانم فرشته سما نیز آنرا کاپی و بازخوانی نموده است، نام برد
ترانه‌های معروف دیگر او عبارت از بی شمارآهنگ هایی است که بطور دوگانه با همسرفقیدش رحیم مهریاربه اجرا درآورده استخانم پرستو بقول خودش علاوه از استادحفیظ الله خیال
افتخار شاگردی اساتید و بزرگان دیگری چون بابای موسیقی
استادسرآهنگ، استادهاشم،الطاف حسین،الفت آهنگ، استادآرمان،استادمددی و استادسرمست را نیز داشته
و درفراگیری هنرآوازخوانی و تئوری موسیقی از هرکدام آنان بهره هاجسته است
خانم پرستو بعداز چنددهه خدمت در رادیو و تلویزیون سرانجام مجبوربه ترک زادگاهش گردیده و اینک ازبیست سال بدینسو
همراه باخانواده اش در جمهوری آلمان فدرال درمهاجرت
اجباری بسر می برد ولی هیچگاهی از هنرش دوری نگزیده و با ارائه آلبوم ها، دی وی دی های جدید، اجرا و برگزاری
کنسرت های متعدد در کشورهای مختلف اروپایی، امریکا، آسترالیا، کانادا، دوبی، هند،پاکستان وغیره شانه به شانه
همسر هنرمندش زنده یاد رحیم مهریار، همیشه با مردم
بوده، با شوق و علاقه برای مردم خوانده و هنرموسیقی کشورخود را زنده نگهداشته است
جوایزوالقاب هنری
خانم پرستومهریار تقدیرنامه ها، جوایز و القاب هنری بیشماری را بدست آورده که ازآنجمله
لقب هنری مشعل ترنم افغانستان در سال ۲۰۰۳ میلادی درازبکستان، لقب ملکه آواز از برنامه شب کتاب در اطریش و
عنوان بهترین بانوی هنرمند در سفر اخیرش بکابل ازطرف
تلویزیون آریانا برایش اهدا شده است
خانم پرستو مشعل ترنم افغانستان اگرچه چندی است همسر و یار و یاور و همکارهنری اش رحیم مهریار را همراه ندارد
ولی او تصمیم داردبه جامعه نشان بدهد که یک زن به تنهایی هم می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند
اینک چندکلامی با اوبه حرف می نشینیم
ازنظرمن درزندگی خاموش ماندن وبدون تحرک بسربردن نشانه ضعف هرانسان است هرکس درزندگی بایدآنچه در
توان دارد و بنوعی حرمت گوهرگرانبهای انسانیت را پاس
دارد تا بکمال مطلق برسد البته اصالت انسانی را هیچوقت نباید به بیراهه کشاند وظیفه داریم تا آنجاکه معرفت حکم
میکندنگذاریم هنرپرمحتوای سرزمین ماکه قسمتی از آن
بردوش ما نهفته است به کثری وکاستی وزشتی وپلشتی کشیده شود
واما آنچه که درباره سفراخیرم بکابل میبایستی به عرض برسانم
من بدعوت، تلویزیون جهانی آریانا سفر کوتاهی به کابل پایتخت کشورعزیزم داشتم
سفربه میهن عزیزم افغانستان پس از بیست سال هجرت برای من یک کنکورخوبی بود،استقبال پرشور و گرم وصمیمانه ای
که هموطنانم ازمن بعمل آوردند براستی برایم قوت قلبی
بود در واقع بمن فهماندکه زحماتم طی این همه سالها به
هدرنرفته است ،تائیدی بود براینکه مردم مرا پذیرفته اندو به تلاش وپشتکار و ارائه کارخوبم ایمان دارند
درمدت اقامتم درکابل مطبوعات کشورو سایر رسانه های گروهی محبت کردند و ازحضورمن درجمع هموطنانم و
برنامه یی که داشتم به نیکی یادکردندکه لازم است از یک
یک آنها تشکرکنم
همینطورتقدیرنامه ای از وزارت فرهنگ و سینماگران افغانستان و نیز عنوان بهترین بانوی هنرمند آوازخوان از
طرف تلویزیون جهانی آریانا بمن تفویض شد که ازهمه آنان ممنون و سپاسگزارم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com


این قافله ای عمرعجب میگذرد
بیاد استاد فقید محمدحسین سرآهنگ


نگارنده  : زلمی رزمی

 سرزمین هنرخیزما افغانستان درطی تاریخ فرهنگ بشری ، خاستگاه بسیاری ازبزرگان
هنر و دانش بوده است یکی ازاین بزرگان استادمحمدحسین سرآهنگ، سرتاج موسیقی
افغانستان است که
درموسیقی علمی کلاسیک به جایگاه جهانی دست یافته ونیم قرن تمام خدمات گرانمایه  ای را در راه هنرموسیقی سرزمین ما  به انجام رسانیده است
او در سال 1296  شمسي برابر با سال 1917ترسایی درشهرکابل درخاندانی  که هنرموسيقي موروثي بود،ديده به جهان گشود
هنگامي که محمد حسین سرآهنگ  به دنيا آمد والدين او هرگز تصور نمي کردند که
چه هديه بزرگي به دنياي هنرموسيقي کشورتقديم مي کنندمحمد حسین
اولين فرزندخانواده بود
 و ازکودکی آموزش موسيقي را نزد پدرخویش استادغلام حسین که
  یکی از اساتیدبزرگ موسیقی بود، آغاز و
همواره مورد لطف و تشويق او بود و هر گاه فرصتي مي يافت از وي مي خواست كه براي او
بخواند و او با لحن كودكانه اش براي پدر مي خواند. اما استادغلام حسین مایل
بودپسرش غرض فراگیری موسیقی کلاسـیک راهی هندوستان شده و ازمحضراستادان بزرگی
چون عاشـق علی خان  موسیقیدان نامور و اسـتاد بي همتاي مقام و مکتب هنرکلاسیک
راگهای بخش پتیاله، سود جسته وموسیقی را بشکل علمی و مسلکی بیاموزد، ومحمدحسین
   تازه صنف هفتم مکتب را بپایان رسانیده بودکه بتشویق پدر راهی شهرپتیاله
کشورپهناورهندشدو شانزده سال تمام
   تحت تعليم استاد عاشق علی خان پتیاله مشهوربه چراغ پنجاب قرارگرفت و
سرانجام با اخذمقام استادی با دست پربه مهین برگشت
  و همینکه صدایش از رادیو افغانستان به گوش مردم  رسید، نام وی زبانزد همه شد و شیفتگان فراوانی در سراسر کشور پیدا کردآری، استادجوان ازهمان آغازتا آخرین لحظه
  زندگی پرفراز و نشیب خود موسیقی برای غم و شادی مردمان این دیار را
فراموش نکرد و افتخارات بیشماری چون القاب سرتاج موسیقی ، کوه موسیقی ، بابای موسیقی
  شیرموسیقی و... و را برای کشورش به ارمغان آورد وشاگردان زیادی چون الطاف حسین، الفت آهنگ، شریف غزل، استادمهوش، سخی احمدخاتم ،نعیم نظری  و دیگران را بجامعه هنری تقدیم
کردتا اینکه در روزشانزدهم جوزا سال
۱۳۶۱خورشیدی مطابق ششم جون سال ۱۹۸۲ترسایی
  دراوج محبوبیت وافتخار، و بر اثریک سکته قلبی
دریکی ازبیمارستانهای شهرکابل ، درشصت وپنج سالگی درگذشت وبا توقف قلب او،قلب همه
دوستداران هنرموسیقی کشور از حرکت بازایستاد، رئیس جمهور وقت مرگ او را به
مردم افغانستان تسلیت گفت ، وزیراطلاعات وکلتوردرگذشت اورا ضایعه عظیم برای
فرهنگ وهنرافغانستان خواند، خراباتیان واهل موسیقی مرگ او را به عزای عمومی
بدل کردندو سپس پیکر او بر روی دستان  مردم ، چندنسل مختلف آوازخوانان
وهنرمندان، نویسندگان ،
هنرپیشگان وکارگردانان سینما، شاعران ترانه سرایان ،  سپاه خاموش دوستداران
وعاشقان هنرموسیقی تا بازیگران تیاتر، سیاستمداران احزاب وسازمانهای روشنفکری
پیشتازنزدیک گورستان شهدای صالحین صف بستند تا با احترام
برتابوت استادمحبوب شان ،ارزش فرهنگی خود را پاس دارند زیرااستادمحمدحسین سرآهنگ برای شیفتگان وعاشقان موسیقی صرفا یک آوازخوان  قدیمی     
موسیقی کلاسیک نبود،بلکه یکی از انسانهای خلاق
عرصه فرهنگ و از اساتيد بلامنازع هنر موسيقي سرزمین ما بودکه هنرش ریشه دراعماق
هنر و سنت های فرهنگی تاریخ ما دارد و آثار او به‌ طور قطع از ماندگارترين
آثار موسيقي کشور است
    روانش شادویادش گرامی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

 

 

 

 

 

اعلامیه افغانی حقوق بشر
طنز از: زلمی رزمی
 
ماده اول - اتباع افغانستان آزاد بدنیا می آیند و آزاد ازاین دنیا به آن دنیا برده میشوند
ماده دوم - احدی را نمیتوان دراسارت وبردگی نگهداشت مگرملت مادرمرده افغانستان را
ماده سوم - هیچ فرد بیگناهی را نمیتوان تحت شکنجه یا مجازات وبدرفتاری قرارداد مگراینکه خودش یا پدروپدرکلانش ویا کاکاوماما ویا شوهرخاله اش ویا مرغ همسایه اش کارخلافی کرده باشند
ماده چهارم - هرتروریست حق دارددرسراسرافغانستان آزادانه گشت وگذارنموده وهرجایی را که لازم دانست منفجرکند
ماده پنجم - همه اتباع افغانستان دربرابرقانون مساوی اند مگربعضی ها برتراند
ماده ششم - هرافغان حق داردخانه وکاشانه وشهرووطن خودرا فی سبیل الله ترک وبکوه ها ودشت ها آواره ودربدروخاک بسرشوداما غلط میکندکه دوباره مزاحم شده وبوطن خودبرمیگردد
ماده هفتم - هرپول دار و زوردار حق دارد هفت هشت ده تا دختربالغ ونابالغ و زنان شوهرداروبی شوهررا بپول بخرد ویا بجبر و زور به عقدنکاح درآورده وآنانرا بزند، بکند، گوش وبینی ببرد، سربتراش ، آب جوش ویا تیزاب برسروصورتش بپاشدواگرلازم دانست سنگسارکند
 
ماده هشتم - ازدواج دختران بایدبارضائیت کامل پدر، برادر، کاکا، ماما، پدرکلان،ملاامام مسجد، ملک ووکیل کوچه وهمسایگان قبلی وفعلی صورت گیرد
ماده نهم ـ هرکس حق آزادی بیان داردولی ازحق آزادی (بعدازبیان) محروم میباشد
ماده دهم- هربرادرمحترم اوباش و دزد وچاقوکش حق داردکسانی را که ازنظرشان کافرجلوه میکنند،فی الفوربکشدومال وجان وناموس شانرا تصاحب کنندتا پیش خدا وخلق روسفید باشد
ماده یازدهم - هرکس حق داردسالتمام بیکاروبی روزگاروگشنه وتشنه درسرکها بنشیدوازگشنگی نمیرد تا  که جو لغمان برسد
ماده دوازدهم - هرغریب بچه ای بی وسیله وبی واسطه حق دارد مثل خرکارکندوهیچوقت شکمش سیرنباشدولی برعکس کسانیکه رهبران معظم جهادی را می شناسندمیتوانند درهرجایی که خواسته باشندکارخودرا ازرتبه دگرجنرالی آغاز و درظرف چندروز ملیونر شوند
ماده سیزدهم - هرجاسوس محترم پاکستانی ، ایرانی، عربی، انگریزی، اروپایی وامریکایی حق اشتراک درحاکمیت دولتی ، کشت وقاچاق موادمخدر، دزدی ورهزنی ، خیانت وجتایت و.... را داشته واین حق او ازطرف جامعه جهانی تضمین میگردد
 
ماده چهاردهموزرا و وکلا وبالاخص رئیس جمهور،حق دارد دروغگو، کلاهبردار، فلوطه باز، دالباز و چالباز و خشتک کشال باشد
    ومن الله توفیق

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com


 فوائد راکت پرانی وتروروآدمکشی
 طنزکوتاهی از : زلمی رزمی
 
البته بهمه ای مومنین و مومنات و مسلمین و
 مسلمات عزیز مثل آفتاب الواضیح والروشن است
که راکت پرانی وترور و قتل وآدمکشی فواید بیشماردارد، یکی ازصفات حمیده راکت
پرانی این است که آدم میتواندفقط با یک فیرآن یکصدزنده را مرده کرده وبا نوشاندن جام شهادت
آنانرا بدون گوروکفن بجوی های شیروعسل بهشت رهسپارسازد
البته این هم واضیح ومسلم است که این خدمت برادران قاتل وتروریست ما بی اجر باقی نمانده یک
 دردنیا وصددرآخرت ثواب کمایی میفرمایند
 چنانچه شاعران عزیز ما نیزفرموده اند
توهمت میکن و راکت بیانداز    
 که ایزد دربیابانت دهد پول     
بنا نتیجه میگیریم که راکت پرانی وقتل وآدم کشی چیزبسیارخوبی بوده وقاتلین
وآدمکشان محترم هم دردنیا خوش وخوشبخت اند وهم درآخرت سرنوشت بسیارزیبایی
درانتظارشان  قرار دارد
الحمدالله
رهبران شهیدپرورما، یک لحظه هم از فکر شهادت ملت مادرمرده ما غافل نبوده
و روزانه باانفجارا بم ها،راکت پرانی ها  و حتی دزدی و راهگیری ها بسیاری ازهموطنان ما را
 ازاین دنیا به آن دنیا ببهشت برین
فرستاده و بتوکل
خدای عزوجل هزاران دیگررا نیزبدنبال آنان رهسپارخواهندفرمود ، استدعای ما
ازجناب رئیس جمهوراین است که قبول زحمت فرموده     
  با سپردن کرسی های باقیمانده دولتی  به تروریستان وآدمکشان  و پر ساختن جیب های مبارک آنان مخصوصا  قهرمان راکت پرانی وتروروانفجار
  جناب معظم امیرگلبدین را
   وادارفرمایند تا اگرخواست خدا باشد ازغارموش  بکابینه
   مبارکه تشریف فرماشده و با فیرروزانه تا  دوهزاروپنجصدراکت ما گوسفندان قربانی را  
     نیز بجوی های شیروعسل بهشت روانه فرموده یک دردنیا وصددرآخرت ثواب کمایی فرمایند
  آمین یارب العالمین    
          به امیدآن روزی که جناب رئیس جمهوربا بن لادن وملاعمروگلبدین وربانی وسیاف سریک
سفره نشسته وبیرق تروروآدم کشی را درسرتاسرگیتی بربلندای قله های شامخ
کره خاکی به اهتزازدرآرند .

ومن الله توفیق

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

 

 

نگارنده : زلمی رزم

 صدای قلبی که برای وطن وآزادی می تپد

بمناسبت بزرگداشت عبدالوهاب مددی آوازخوان سابقه دارکشور

نام مددی درمیان هنرمندان کشوریک نام آشناست، اوهنرمندی است فروتن، باوقارومهمترازهمه ازجمله معدود آوازخوانانی که نه تنها دراذهان نسل میان سال که تمام خاطرات دوران عشق وجوانی خودراباآهنگهای اوسرکرده اند، بلکه درمیان نسل جوان ازجایگاه ارجمندی برخورداراست.

عبدالوهاب مددی هفتاد سال قبل (۱۳۱۸هجری شمسی) درشهرهرات دریک خانواده غیرهنری متولدوبعدازختم تحصیلات متوسط وثانوی برای ادامه تحصیلات عالی اززادگاه خویش بیرون رفت وتحصیلاتش را با شوق تمام دررشته ژورنالیزم رادیو، تاریخ وتیوری موسیقی اروپایی بمدت پنجسال طی دوبورس تحصیلی درآلمان بپایان رساند .

 

  عبدالوهاب مددی مبادی موسیقی را طی سالهای ۱۳۳۴تا۱۳۴۴ نزداستادغلام حسین پدراستادمحمدحسین سرآهنگ فراگرفت ونخستین باردرسال ۱۳۳۴ زمانیکه هنوزدانش آموزبودبا (پخش آهنگ معروف سیاه موی وجلالی ازطریق امواج رادیوکابل) افغانستان راهش را دردل ها بازکرد وسپس درکنارآهنگهای بیادماندنی اصیل افغانی ، ده ها آهنگ سنگین

ودرخورتوجه را درزمینه وطن وهمبستگی واتحاداجرا نمودکه نمایانگرایمان واحترام لازم نسبت بمردم وزادگاهش است دراکثرآهنگهای او صدای قلبی را میتوان شنیدکه برای وطن وآزادی می تپد، آهنگهای:...... وطن عشق توافتخارم ، باسازوحدت ... و....و

نتنها قلب هرافغان را تسخیرکرده بلکه دربین فارسی زبانان منطقه نیزازشهرت گسترده یی برخورداراست مددی علاوه برهنرآوازخوانی ازسال ۱۳۴۳هجری شمسی درچوکات اداره موسیقی رادیوفعالیت رسمی داشت وازسال1363 تا۱۳۶۶بعنوان رییس موسیقی رادیوتلویزیون وبعدا به اتحادیه انجمن های هنرمندان منتقل وزمانیکه رییس انجمن موسیقی آن اتحادیه بود مجبوربترک وطن گردیده وهمراه با خانواده اش درآلمان بسرمیبرد. مددی جمعایکصدوپنجاه پارچه آهنگ سروده که خودسازنده اغلب آهنگها وترانه های خویش است سی دی های وطن شامل دوازده آهنگ وسی کابل ویران وپنج کست ازبهترین آهنگهای اوقبلا ببازارعرضه شده که مورد استقبال هموطنان ما قرارگرفته است.

یکی دیگرازخدمات ارزشمند وی معرفی هنروفرهنگ مردم افغانستان درخارج است که طی سالهای ۱۹۷۴و۱۹۷۵میلادی ازطریق پخش ونشربرنامه های موسیقی افغانی دررادیوآلمان وی. دی . ار صورت گرفته چنانچه ازمیان همین آهنگها اولین سی دی افغانی ازطریق وی . دی . ار ببازارآمد.

 

وهاب مددی نتنها رساله های آهنگسازان مغرب زمین  وسرگذشت موسیقی جازوهنرمندان نام آوررا ترجمه وبچاپ رسانیده بلکه اثرپربهای دیگری را بنام موسیقی معاصرافغانستان بقلم خویش نوشته وبه تیراژ بیشترازدوهزارنسخه بدسترس علاقمندان موسیقی سرزمین خویش قرارداده است.

برای استادمددی این هنرمندسابقه دارکشورکه سالهای زیادی ازحیات پربارخودرا وقف شگوفایی هنرموسیقی کشورنموده صحت وسلامتی ، عمردرازوسرافرازی های بیشترمیخواهم

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

 

 

 

 

نگاهی اجمالی بزندگینامه وکارهای ماندگارشادروان قاری عبدالله ملک الشعرای افغانستان

 

قاری عبدالله فرزندحافظ قطب الدین یکی ازسخنسرایان واستادان بزرگ فرهنگ وادب سرزمین ما بود که درمیان متفکران کشورما دارای قدرومنزلتی بس والاست         

وی بسال ۱۲۸۸خورشیدی درشهرکابل دریک خانواده بافضل ودانش دیده بجهان گشوده ودرطول زندگی پربارخوددرزمینه های مختلف فرهنگی، ادبی ، دینی همچنین سالها تدریس درمکاتب کشورخدمت ارزنده ای بفرهنگ کشورمان انجام داده است.

 قاری درکودکی بکسب دانش پرداخت و نتنهاازعلوم وفنون گوناگون اعم ازقرآن واخبارواحادیث دینی و فقه واصول وتفسیرومنطق وکلام وحکمت قدیم بهتر ها جست  بلکه با حفظ کردن اشعارشاعران متقدم ذوق ادب خودرا شگوفاکرد ودیری نگذشت که سرآمدهمگان شدوبدرجه ازدانش دینی وعلمی وادبی رسید ، جانشینن پدرشدوخاندان را روشن کرد.    

قاری درتسلط بزبان وادب دری کم نظیر، نطقش واضیح وبلیغ وخطش زیبا ودلنشین بودوبویژه خط نستعلیق را با مهارت واستادانه مینوشت وآثارواندوخته هایش را درخدمت نشردانش وآگاهی مردم این سرزمین قرارمیداد، بزودی آوازه علم وفضل واخلاق وفضایل اودرمجامع بلند پایتخت انعکاس یافت هنوزبیست ساله نشده بودکه دردربارشاهی  بحیث امام ومشاورعلمی وادبی امیرحبیب الله که درآنوقت نائب السلطنه بود برگزیده شد.

قاری عبدالله بسبب علاقه فراوانی که به اشعارسعدی، فردوسی،حافظ خیام، نظامی ومولوی        

 داشت  اشعارآنانرا باصدای بلندمیخواند وهمین عشق وعلاقه پایه وانگیزه ای شدتا خود بسرودن شعروشاعری روی بیاورد وی اولین قصیده خودرا درردیف آفتاب درسال ۱۳۰۹ هجری سرود، بعد قصیده ای دیگردرسال ۱۳۱۲ بتعقیب ورود نائب السلطنه وقت ازلندن برشته نظم درآورد سپس قصیده دیگرخودرا درتهنیت اولین جشن درسال ۱۳۱۴هجری در دربارامیرعبدالرحمن خان سروده ولقب ضیاء المله والدین را ازآن خودساخت قاری عبدالله پس ازمدتی خدمت بدربار، برای روشن شدن اذهان مردمش بویژه تربیه نسل آینده کشوردرخود رسالتی احساس میکرد وهمین احساس مسئوولیت سبب شد تا سالیان درازی بعنوان معلم واستاد بتدریس اشتغال داشته باشد وی یکی ازنخستین آموزگاران لیسه حبیبیه وسایرمکاتب عالیه ای که  بعدها تاسیس گردید، بوده وتعدادزیادی ازشاعران ونویسندگان دوره بعد بطورمستقیم وغیرمستقیم ازجمله شاگردان وتعلیم یافتگان اوبشمارمیروند .     

یکی ازکارهای سترگ وخدمات برجسته دیگراوتالیف وتصنیف کتب درسی مکاتب آنروزگاردررشته های ادبیات ، فقه اللغه، تاریخ، منطق ، بلاغت ، معانی وبیان، نقدادبی ، ترجمنه ها وتحقیقات وتدقیقات امورعرفانی است ، بدینگونه قاری درتاریخ معارف جدیدافغانستان سهم عمده ای را بعهده گرفت کمه ثمراتش برهمگان قابل لمس است. عشق قاری بشعردری عمدتا حاصل عشق ومحبت واحترام اوبه انسان بود وشعراومحصول رسیدن بچنین انسانی درتمامی اشعاراوبویژه قصایدیکه درباب آزادی واستقلال واستعمارواستبداد ستیزی بمناسبت سالگرداستقلال افغانستان سروده این شیفتتگی وشیدایی بصورت بلاانقطاع موج میزند

غزلیات اوباآنکه بخش عمده آن بشیوه شاعران سبک هندی بویژه کلیم کاشانی ، بیدل وصائب تبریزی سروده شده است. 

اما بسبب قدرت قاری برفن شعروسادگی روانی برقله شعردری جای دارد ، قاری عبدالله که درسال ۱۳۱۲لقب ملک الشعرای افغانستان را ازآن خودساخت ،  ازادبای بزرگ زمان خود بود و صاحب تالیفات گرانسنگی درادب وعرفان قاری عبدالله ملک الشعرا مردی شریف ، بزرگوار، متواضع وفروتن ازدنیا وتعلقات چشم پوشیده بود چنانکه گفته است    

هوای رتبه مرا از غروردرسرنیست

            که لایق سرما مغزهست وافسرنیست                   

قاری عبدالله عمردرازیافته ودوران شاعری اومعاصراست با دوره حکومتت امیرعبدالرحمن خان ۱۲۱۹ـ ۱۲۹۷ تا بخشی ازدوران پادشاهی ظاهرشاه (سال خلع ۱۳۵۲) وسرانجام ملک الشعرای افغانستان این خدمتگارعالم معارف وثقافت بروز جمعه نهم ثورسال ۱۳۲۲ هجری شمسی بعمر۷۵ سالگی سرببالین خواب گذاشته وبه لامکان سفرکرد.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

 

 جشنواره بزرگ موسیقی افغانی                             

   درشهرهامبورگ یک استثنا بود 

چهارمین جشنواره بزرگ موسیقی افغانی که به ابتکارتلویزیون جهانی آریانا اخیرا درشهرهامبورگ بحضورداشت شمارکثیری ازآوازخوانان بگردانندگی آوازخوان خوب کشوراسدبدیع تدویریافت، براستی    یک استثنا بود، جشنواره ئی پرهیجان، پرازحرف وپیام وسخن درباره موسیقی سرزمین هنرخیزما،  درخشش چهره های جدیدهنری، توزیع آواردها ببهترین آوازخوانان سال واعطای جوایزالقاب یک عمر.  شایستگی درهنر و ... سر انجام تولد فرهاد دریا) با آهنگی که درین جشنواره به اجرا درآورد


آری فرهاددریا صدایی بود درجمع صداها که صحنه را تسخیرکرده بود، آهنگ خوب دریا، نورودستگاهها مدیریت بسیارجالب واحترام آمیز، همه وهمه درین جشنواره یک شب استثنایی ساخته بود و دریا ازعشق میخواند، ازغم ، ازدرد، ازشادی وامید ...  

آوازخوانان نسل جوان ونسل میانسال همه با اوبه اوج میرفتند وبا او آرام میشدند ومن (دریا) را دراوج دیدم . . . دراوجی که خواهد ماند . . . چراکه برای رسیدن به چنین مرحله ای زحمت بسیارکشیده است وامروز روی جاده شهرت واعتبارکه حقش میباشد افتاده است

واما اسدبدیع را که بعنوان یک آوازخوان خوب وآگاه وگرداننده بسیارسریع الانتقال برنامه های هنری تلویزیونی میشناسیم درین شب ازآغازتا پایان این جشنواره براحتی وبدون شعارچون رهبریک آرکستر، همه لحظات برنامه را هارمونی داده وبا مهارت پیش بردویکباردیگرثابت کردکه اونیزیک استثنا است آری این جشنواره زیبا که بهمت مردهنردوست انجنیراحسان الله بیات وتیم همکاران شان درآلمان، راه اندازی شد هیچگاهی ازخاطره ها نخواهدرفت ، چه علاقمندان وهواخوان رئیس بنیاد بیات وچه آنهائیکه بدلایلی اورا دوست ندارند  

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

  شایعه وشایعه پردازی

اگرچه نگارنده نه کارشناس استم ونه جامعه شناس ونه هرگزادعایی دراین زمینه ها دارم ولی وقتی با نوشته های زهرآگین وشایعه پردازیهای بعضی روشنفکران قلم بدست مواجه میشوم که صفحات سایتهای انترنتی را، شاید بخاطرارضای پائینترین سطح سلیقه عمومی وقف شایعه پردازی ودوسیه سازی وانتقامجوئی های سادیستی نموده وازیاد برده اندکه جامعه ازروشنفکران بیشترین حد آگاهی وبرخوردی انسانی ودموکراتیک را انتظاردارد، بخودحق میدهم هشدارشان دهم و ازروی مهروخلوص نیت بدردی اشاره کنم که فضای فرهنگی مارا آلوده ساخته است ، بقول شاعر:

ماه را نشانت دادم ، انگشتم را دیدی .

واما شایعه وشایعه پردازی درجامعه ما پدیده ای است همه گیرورایج وآشنا ، وچنان درروانشناسی ما ریشه داردکه اغلب بسیاری ازکردارهای اجتماعی ما را شکل میدهد ، رواج شایعه پردازی درجامعه ما چنان است که بنظرمی رسد که براساس شایعه دوستی ودشمنی وبرمبنای آن با مسایل روزبرخورد میکنیم وشایدهم باشایعه متولدوباشایعه میمیریم بدون آنکه لحظه ئی درمحتوی وعملکرد شایعه درنگ و تامل داشته باشیم .

شایعه پردازی ممکن است درهرجامعه ای موجود باشد،اما شدت وضعف آن به میزان عقلانیت افکار عمومی بستگی دارد درشایعه دوعنصراساسی نیزبرویداد ها افزوده می شود : یک زاغ وچهل زاغ و جعل اخبار . گوش شنیدن شایعات را همگان داریم ، معمولا چنین گوشی تیزهم ا ست وهم باز،زبانانتقالش را هم داریم وگرچه بارها ازشایعات ضربه وآسیب دیده ایم اما گویی بدون شایعه زندگی ما ــ نمیتواند تداوم داشته باشد ، ناگفته پیداست که نبض شایعه بیشتردرعرصه های سیاست واجتماع میزند اما شایعه دراجتماع ماافغان ها حدومرزنمی شناسد درتمامی عرصه های گوناگون زندگی ما بال و پرگسترده است ودرتمام زمینه ها ریشه های عمیقی یافته است شایعه پردازی درهرجامعه ای دلایل ــ

خاص خود را دارد معمولا د ر جوامعی که ازثبات سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی برخوردارنیستند بازارشایعات بمراتب داغ تراست .

براستی چگونه میتوان درباره کسی داوری کردکه براساس مقتضای روابط خود درباره دوستان ودشمنان فرضی خودشایعه های گاه خطرناک می سازیم ومی پراگنیم اگرروشنفکران چنین اند ازدیگران چی انتظاری داریم ؟ !

این ضعف آشکاردرقشربا فرهنگ جامعه پذیرفتنی نیست ، دراین مقوله دست پنهان کسی درکارنیست .

شایعه پراگنی ودوسیه سازی وعقده دری های سادیستی عادت ناپسندی است اما وقتیکه بخشی ازقشر روشنفکرمارا دربرمیگیرد آدمی برآینده فرهنگ مملکت بیمناک میشود ، غمگین می گردد برای نسل جوانی که قراراست پای درس این آموزگاران بنشینند و راستی وصداقت وصبوری وشکیبایی وانسانیت را ازآنان بیاموزند .

براین گروه ازروشنفکران ماست که خصلت های بدآدمی را تعدیل کنند ، بیاندیشند وکمی فروتنانه بـا مسایل اطراف خودبرخورد کنند، عاشق خود نباشد و فرمان نابودی کسانی راکه باب پسند شان نیست صادر نکنند، یا بعبارت شرعی، امربه معروف ونهی ازمنکررا بگذارند برای کسانیکه عدل وآزادگی را نمی شناسند . با آنکه ازدردهای همیشگی ما ، یکی هم این اخلاق ناپسند است که برخی ازما قلم بدستان چنان عاشق وشیفته خودهستیم ودربرابرآئینه چنان ازخودبیخودمیشویم که همه چیزرا فراموش میکنیم، نباید ازیاد ببریم که شایعه پردازی وتهمت زنی وهتک حرمت به این یا آن دوست به هردلیلی فردا روزی بزیان خودما خواهد بود .

براستی چه سودی می بریم ازشایعه پردازی ؟

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

فوایدشفافیت وحساب دهی مقامات دولتی

بهمه مومنین ومومنات و پرندگان وچرندگان وخزندگان و دوندگان و وزندگان وگزندگان ودرندگان ودمندگان وکشندگان روی زمین مثل آفتاب روشن است که شفافیت وحساب دهی مقامات دولتی فواید بیشماردارد یکی ازصفات حمیده شفافیت وحسابدهی مقامات دولتی همانا شفافیت وحسابدهی مقامات دولتی است درسایه ی همین شفـافیـت وحساب دهی مقامات دولتی اسـت که فرشتگان مقامات دولتی جمهـوری اسلامی ما میتوانند دروغگویی وپررویی ودیده درایی را پیشه خود ساخته ودرروز روشن به چشمملت خاک بپاشند تـا خدای ناخواسته بـه بی کفایتی ونـالایقـی ودزدی وچوروچپاول بیت المال متهـم نشده وگوش شیطان کرخجل ورنگ زرد نباشند. 
چنانچه قبل ازهمه آقای کرزی با نشان دادن تارهای عنکبوت دهن جیب خود ، به همه ثابت ( ! ) 
فرمودند که طی هشت سال ریاست فی سبیل الله شان نتنهاچیزی ازکیسه ملت نخورده ونبرده اند بلکه الحمدالله با تمامی اعضای کابینه خویش آنقدرجنبیده وتپیده وفعال وپرکاروپرثمربوده اند که اگرثمرشاخ میداشت، شاخ ایشان به آسمان میرسید بنا بی جهت نیست که شاعران ما فرموده اند. 
گرزنی گوش گر زنی دمبم 
بنده ازجای خود نمی جنبم 
پس بنابرین ما مومنین ومومنات عزیزچنین نتیجه میگیریم که شفافیت وحسابدهی مقامات دولتی چیزبسیارخوبی میباشد برای اینکه ما غربت نشیان ازاین فواید سرشاربی بهره نمانده باشیم اینک بخشی ازحسابدهی وشفافیت دولت اسلامی خویشرا بخوانش میگیریم تا اقلا دل ما تازه و ترنگ ما خوش گردد. 
1ـ افزایش نرخ رشدجمعیت مگس های دوکان های قصابی و خوراکه فروشی های شهربه بیش ازهزاربرابر.
2-کاهش سن سکته قلبی به ١٨ سال وصد برابرساختن امراض توبرکلوز، اید ز، سفلیس وغیره
3ـ افزایش شکستگی های دست و پا و کمرو سر وگردن بدلیل سقوط یکتعداد دیگرازهموطنان ما زیر خط فقر.
4ـ گزاف ساختن مصارف مرده داری وگوروکفن بمنظورجلوگیری ازهوس کردن خودکشی ومرگ ومردن حق وناحق.
5ـ آلوده ساختن آب وهوا و محکومیت آسمان بخاطرنباریدن باران.
6- جلوگیری ازمصرف حشرات مضره ای مثل : شپش ، کیک ، خسک ، مگس ، چلپاسک وغیره ازطریق سبک ساختن وزن نانوایی های شهرازسوی وزارت محترم مبارزه با آلودگی آرد و نان.
 7ـ افزایش کشت ، تولید ، قاچاق وتعداد معتادان چرس ، تریاک وکوکائین وغیره به هزاربرابر، به کوری چشم بدخواهان.
8 ـ کشف وتثبیت انبارهای بزرگ سلاحهای ثقیله وخفیفه ، بوجی ها وصندوقهای دالروپوند وکلدار وهزارن عدد ریش بروت ساختگی درپسخانه ها، پیشخانه ها، زیرخانه ها ، کارخانه ها، تاخانه ها وبالاخانه های رهبران معظم جهادی ، وزرا ووکلای محترم ملت.
 9 -ادامه پاک کاری کوه ها ودره ها ازوجود سنگ های بیکاره وغیرکارآمد مثل لاجورد، یاقوت زمرد والماس وانتقال مجازآن بخارج کشور.
10- تقسیمات عادلانه تمام اختیارات مملکت وسروجان ومال ملت مادر مرده ما ،میان دزدان ورهزنان وآدمکشان وآدمخوران داخلی وخارجی.
ومن الله توفیق

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

 

بسیار پریشانم در گوشه ی تنهایی                                                   ای گریه کجا رفتی دیریست نمیایی

یادی از شادروان پران ناتهـ (غنیمت) 

هنر موسیقی در سرزمین هنرخیز ما علی الرغم محدودیتها و موانع و شمشیر تعصباتی که در برابر هنرمندان قد برافراشت، ریشه ی دیرپا داشته و هنرمندانی پا به بعرصه وجود گذاشته اند که در زمان خویش آثار ماندنی به یادگار مانده و از این خاکدان زرین رخت بربسته اند

بی هیچ تردید آواز خوان و نوازندگان هندو و سکهـ های هموطن ما نیز نه تنها در چهارچوب نیایشگاه ها و محافل خصوصی به ساز و سرود پرداخته و محفل آرای بزم هنردوستان بوده اند، بلکه برخی از آنان از طریق همکاری با رادیو کابل (افغانستان) هنرشان را در خدمت همگان قرار داده اند و با آثاری که خلق کردند، موسیقی وطن مان را غنای بیشتر بخشیده اند 

یکی از این آواز خوانان خوش ذوق شادروان پران ناتهـ (غنیمت) بود که پیش از نیم قرن از امروز (سال١٣٢٤) به دعوت زنده یاد استاد عبدالغفور برشنا که در آنوقت مسوؤلیت رادیو کابل را به عهده داشت، به رادیو راه یافت و با اجرای آهنگهای شاد و عام پسند، صدای گیرا و لطیف اش در سرتاسر سرزمین ما طنین انداخت و نامش به سرزبانها افتید 

پران ناتهـ، که در رشته موسیقی بجز از طبعیت استادی نداشت، در آغاز تحت تاثیر آواز خوانان شهیر هندوستان قرار داشت و به ویژه از سیگل و مکیش پیروی میکرد ولی به زودی صاحب سبکی شد و آهنگهایش هرگز از موسیقی افغانی انحراف نکرد 

از آهنگهای معروف او میتوان از کورس های: 

-  در فصل بهار میله می کردیم                                                       گل برسر یار دسته میکردیم

- آن سلسله مو آید گر بر سربازار                                               بازار شود از نفسش تازه چو گلزار-  که با آوازخوانان صاحب نام در آنوقت همچون: ساربان، خیال، پیکان و ارمان به شکل کورس اجرا نموده بود 

همچنان آهنگ های بیادماندنی دیگری که امروز بدون اجازه قانونی و بدون ذکر نام وی بوسیله یک عده از آوازخوانان مشهور ما کاپی و بازخوانی میگردند، مانند: 

- بسیار پریشانم در کوشه ی تنهایی                 

ای گریه کجا رفتی دیریست نمیآیی

- دل چو از دلربا جدا باشد                                                      همچو بیمار بی دوا باشد

- کجاست می که مرا عالم دگر ببرد                                                بپا اگر نروم او مرا بسر ببرد

- جنون دارد  دلم دیوانه ئی کیست                                                 چو مجنون ساکن ویرانه یی کیست؟ 

پران ناتهـ، صرف نطر از  دسترسی به هنرموسیقی، ویژگی های دیگری چو بلندنظری، دلبازی، خوشقلبی، مردمداری و خلق و خوی نجیبانه که از اصالت خانوادگی اش مایه می گرفت، نیز داشت

وی عاشق و شیفته ی موسیقی و از همه  مهمتر اینکه عاشق مردم بود. او گاه گاه بدون تعصب مذهبی به خانقاه ها میرفت، شمع می افروخت و محفل بزم برپا میداشت و با همدلانش میخواند:

هستم بزنجیرت اسیر                                                                     یا غوث الاعظم دستگیر                    ویا

من مفلس و ناچهارم یا خواجه اجمیری 

کابلیان بدورش حلقه میزدند. اشک میریختند، تحسینش میکردند و به صورتش بوسه میزدند 

پران ناتهـ که در عین زمان پیشهء تجارت داشت، برای پول و جیوفهء دنیا کمترین ارزشی قایل بود. گفته شده که نه تنها از آوازخواندن در رادیو کابل هرگز حق الزحمه ای نمی گرفت، برعکس از پول شخصی خویش به نوازنده گان یاری میرساند 

پسر ارشدش مکیش پران و دخترش رجنی پران هم که موسیقی را از دوران کودکی از پدر هنرمند شان به ارث گرفته اند، چندی با رادیو افغانستان در بخش آواز و نطاقی همکاری داشته اند.                        

 با این مختصر یادی این هنرمند خوب خویش را گرامی داشتم و روانش شاد باد                           

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

 

مصاحبه با  خودم
بسم الله الرحمن الرحیم                                            
هرقدرانتظارکشیدیم یک مسلمان به غارما نیامدتا با ما مصاحبه ای انجام دهد بالاخره مجبورشدیم خود ما درباره خود یک راپورتاژاسلامی تهیه وباعث شادی ونشاط امت اسلامی شویم .آمین یارب العالمین چرا مگرما بد مصاحبه میکنیم ؟؟؟ 
سوالـ جناب ابوجهل گلبدین السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته وامابعد ، مدتی است سایه نامیمون تان ازسرمردم افغانستان کم شده ودرهیچ جا دیده نمیشوید،جناب شما کجا تشریف دارید وچه میکنید ؟ 
جواب ـ علیکم السلام ورحمت الله وبرکاته واما بعد،والله تا زمانی که بازارالجهاد فی سبیل الله چوک بود ما غرمستی میکردیم درسایه بوش ـ ولی حالا که سایه مارا به تفنگ میزنند ماهم پناه بردیم به غارموش چرا که بزرگان گفته اند موش زنده بهترازگربه مرده است
سوال ـ یعنی دوکان جهاد تانرا بستند ؟ 
جواب ـ جهاد ؟ کدام جهاد نره خر؟ جهاد صرف یک بهانه بود اصلا جنگ را خارجیها براه انداختند و ما الاغ بودیم ودیگران سوارما شدند
سوال ـ پس شما می فرمائید که خدای ناخواسته ازروی خریت ملت بی گناه افغانستان را بخاک وخون کشانیدید؟ 
جواب ـ بسم الله الرحمن الرحیم ، اول که گور پدرملت ، دوم این که ما آنقدرگنس وگول هم نبودیم که هرکس مفت ومجانی سوارماشود ما اززمان طفولیت آرزوی رسیدن بقدرت ومال ومنال و نعمت دنیا را داشتیم ودرهمین وقت بودکه به لطف خدای عزوجل نان ما بروغن افتاد یعنی زمینه مساعدشد که هم لعنت خدا را کمائی کنیم وهم به آرگاه وبارگاه ونوکروچاکرومداح وکاسه لیس وشان وشوکت ودبدبه و کبکبه ومقام عالی صدارت اسلامی چهارآسیاب برسیم ، که الحمداللله رسیدیم
بلی، نابرده رنج گنج میسرنمیشود / مزدآن گرفت جان برادرکه قتل کرد
سوال ـ پس چطورشد که ازدیگرابوجهل های همسبق وهم طبق وهم قماش تان پس ما نده وبه غارموش هجرت فرمودید ، درحالی که دیگران قباله وزارتخانه ها را بدست گرفته ، امرونهی میکنند ،میدزدند ومیچاپند وباسرنوشت مردم بازی میکنند؟ 

جواب ـ بسمی تعالی،ازسوال تان دانسته شدم، بلی، ظاهرا گوش وبینی ما قابل بریدن است اما اگربه حکمت غارموش وپیام های رنگارنگ وزدوبندهای پشت پرده ما با بوش، پی ببرید ، بازمی دانید که (یال ودم ) برادرها قابل بریدن است نه ازمن . بلی ، بلی الحمدالله امریکایی ها هوشیاراند و( ... نر) راازتخمش میشناسند
سوال ـ شما بحیث یک قاتل جبارو دزد و رهزن ازروزقیامت وغذاب الیم و دیگ جوشان قیرجهنم ترس وهراس ندارید ؟ 
جواب ـ اصلا وابدا نه ، چونکه جد بزرگوارم جناب شیطان اعلام کرده که مواد سوخت آتش جهنم تمام شده وهرقدرشیادی وجعل ودروغ وگناه وخطا ودزدی وقتل وجنایت میکنی، آزاد هستی ... 
سوالـ پس بیمورد نیست که مردم افغانستان شما را همطرازشیطان میخوانند ؟ 
جواب ـ بسم الله الرحمن الرحیم، مردم افغانستان خیلی ساده ودیرفهم هستند ما بتوکل خدای پاک سر شیطان راخاریده ودستانش را ازپشت بسته ایم وانشاالله یکروزی طوق لعنت را ازگردنش میگیریم ولی این مردم ساده هنوزهم مارا جانشین ومجری اوامرخدا درافغانستان،امیرحزب اسلامی ،مجاهد بزرگ وغیره وغیره میدانندوبرایم مداحی میکنند،مگراین یک رازاست وجزخدا وپاکستان حتی خود ماهم نمی فهمیم که کی وچی هستیم وازکجا پیدا شده ایم
سوالـ جناب ابوجهل بزرگترین آرزوی شما چیست ؟ 
جواب ـ بسم الله الرحمن الرحیم ، آرزوی ما اززمانیکه درشکم مادرونگ ونگ اسلامی میکردیم تا دوران تیزاب پاشی اسلامی برسروروی دختران مکاتب وسپس سالهای جهاداسلامی وقتل وکشتارو ذبح اسلامی انسانهای بیگناه وبلاخره رسیدن بمقام صدارت اسلامی چهارآسیاب و فیرهزاران راکت وگوله ومرمی اسلامی وسرانجام فراراسلامی وپنهان شدن اسلامی درغارموش اسلامی،همیشه این بوده واست که افغانستان بویرانستان تبدیل شود که ببرکت(نعره تکبیر)، شد، البته یک آرزوی دیگر ما داریم وبزرگترین آرزوی ما می باشد،محوافغانستان ازنقشه جغرافیایی جهان و قتل عام آن عده مردمانی است که نسبت هجرت ما به غارموش ، تا کنون درقید حیات باقی مانده اند . امیدواریم که اجل بما فرصت دهد، آمین.
جناب ابوجهل خوشا به جهادتان که واقعا نورالهی است!!
اناللله واناالیه گلبدین ، آمین یارب العالمین

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

فوائد نطاقی  

 طوريکه به همگان واضح و مبرهن است،  نطاقی در" تلويزيون های شر وفساد " فوائد بی شماردارد..... چنانچه شاعران ما نيز فرموده اند:

بيا تا گل بر افشانيم و می در ساغر اندازيم

حديث ياوه گويی را به تلويزيون سر اندازيم

یا

درجهان دلال تلويزيون شدم ای کاش آدم می شدم

زين فضولی های طبع خويش بيغم می شدم

  بنابرآنچه گفته آمد، به اين نتيجه ميرسيم که نطاقی و ياوه گويی و دلالی تلويزيون چيزبسيار خوبی ميباشد.

يکی ازفوائد نطاقی ودلالی تلويزيون اين است، که هر کج وکور و لنگ و لاش دهان دريده ای ميتواند آزادانه عقب شيشۀ تلويزيون ظاهرشود وخودش را جای قاضی وملا وعالم، سياستمدار و مارگير و جادوگر وغيره وغيره قالب بزند؛ غالمغال کند ، فرياد بکشد، مثل گوسفند بع بع کند، صدای گاو را دربياورد؛ خيز وجست کند، جفتک بپراند، چهاردست و چهارپا ازديوار بالا برود؛ مثل شغال زوزه بکشد و تا دلش بخواهد عصبانی وهيجانی و طوفانی شود؛ هرکس را گاز بگيرد، فحش و دشنام و ناسزا بگويد، مشت ولگد وپس گردنی بزند؛ به چک چک بپراند و القصه با چوب و چماق، گروهها و دسته ها و اشخاص را تکفير کند، بزندان بفرستد و بداربياويزد...........ازتقديرات الهی ما برادران مهاجرسرزمين جنگ زدۀ افغانستان، بياری برادران امريکايی، ازاين نعمت خداوندی (!) بی نصيب نمانده و درامريکا يک کانال تلويزيونی داريم بنام " صدا و سيمای فحاشان و شرفروشان" که در يک شبانه روز 48 ساعت ازدلالان وپيشقراولان و مافيای تلويزيونی گرفته تا نطاقان ياوه گوی و دهان دريده و آق پدر و مادر، نوبت به نوبت  می آيند وهذيان ميگويند و ياوه می بافند؛ پای برزمين ميکوبند، دروغ ميگويند، کف برلب می نشانند، تکفير ميکنند، زبان به تهديد مردم می گشايند و با فحاشی ورکيک گويی و دشنامهای زيردامنی، ساعت ما را تير و ترنگ ما بينندگان عزيز و گرامی را خوش نگه ميدارند. البته ما بينندگان عزيز و گرامی نيز شب و روز به برنامه های رنگارنگ (!) اين جماعت، گوش فرا ميدهيم تا مبادا خواب غفلت ما را با خودش ببرد و ياد لقمان حکيم بخير « آموزش ادب از بی ادبان » فراموش مان گردد. تا اين که عاقبت از اديبی شنيديم که می فرمایند:   « دروغ مگوييد، زيرا دروغگو دشمن خداست» و ما تازه فهميديم که تقصيراز لقمان حکيم بوده وما به اشتباه درپی آموزش ادب به سراغ نطاقان دهان پارۀ دروغگو و دشمن خدا رفتيم.   خداوند ما را ازچنين نطاقان و فحاشان و شرفروشان و دروغگوی و دلالان اين گونه تلويزيون، مصئون و محفوظ بدارد

  آمين يارب العلمين!

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

و خدا شیطان را افرید

 خداوند شيطان را آفريد وسپس به گناه دوست نداشتن آدم ( ابوالبشر) گوشهايش گرفت وازبهشت بيرونش انداخت.  وشيطان دررقابت با خدا پيمان بست تا انتقام ازنسل آدم بستاند وبه هرجا رود آسوده اش نگذارد. وآنگاه دراستفاده ازدرخت ممنوعه برسر( ننه حوا ) کلاه گذاشت و باعث اخراج ابوالبشرازبهشت شد وتا ابدالدهر اورا گرفتار کرۀ خاکی ساخت.وسپس بدنبال او به کرۀ خاکی آمد، ازدياری به دياری وازسرزمينی به سرزمينی مسافرت کرد وسرانجام رسيد به ولايتی که ازخاکش بجای سبزه، سرهای بريده برسرنيزه ها سبز شده بود. وناگهان چشمش افتيد به موجودات عجيب الخلقه وشرير وبد ذاتی که نه ازآدميان بودند ونه زادۀ شيطان، بلکه شيادان ودغلکاران بی عشق وبی عاطفه ای بودند که با چلتار وريش وبروت عربی و کلاه وپيراهن وتنبان پاکستانی، سواربراسپ ديوانه به سوی قدرت ميتاختند، با چماق تکفير ونعره های تکبير ميکشتند وميبستند، اسيرميگرفتند وبزنجير ميکشيدند. کودکان را سرميبريدند، شکم زنان حامله را با شمشيرميدريدند، ميدزديدند وميچاپيدند وهرآنچه نشانی ازآدم وآدميت بود به آتش ميکشيدند وميسوختاندند.وشيطان که ازديدن اين صحنه ها موهای بدنش راست شده و دهانش ازحيرت بازمانده بود، ناگهان لشکريان اراذل وخبائث اورا غافلگيرساخته، دست وپای اورا بستند وکشان کشان به پيشگاه رهبرلعنت الله عليه بردند وگفتند که:  اين مرتد دعوی ملعونی کند. و رهبرلعنت الله عليه که گوئی آتش جهنم ازحلقش بيرون ميشد، نعره سرداد و گفت:  توکيستی وتمرد زچه کنی؟ مگرترس ازخدا نداری که درقلمرو ما بناحق خودت را شيطان جاه ميزنی؟ و ابليس که جلادان و خونخواران تا دندان مسلح را بدور و پيش رهبر ديد با خوش خدمتی جواب داد :  من ذليل و بيچاره و راه گم کرده ای بيش نيستم، آمده ام تا اين طوق لعنتی را که خلاف استحقاق بنام شيطان، بگردنم آويخته اند، بعنوان برگ سبز و تحفۀ درويش به گردن مبارک رهبر، که شايستۀ شأن و مقام اوست، بياويزم و خودم از راهی که آمده ام، دوباره برگردم. و رهبرلعنت الله عليه را اين ترفند خوش آمد و گفت تا چنان شود و شد ........والسلام.

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

 

      حضورزنان افغان درصحنه های تياتر  

 تياترهنراجتماعی دراماتيک است که بقولی پنج قرن قبل ازميلاد مسيح، ازتحول رسم ها، نيايشهای مذهبی وقصه خوانی های داستانهای شاهان وپهلوانان نامدار وداستانهای سينه به سينه نقل شده، ابتدا درآتن و روم پديد آمد وسپس درآثارقرون وسطی، رنسانس و بعد درعصرجديد اروپا ادامه يافت

 منظورازتياتر يک مجموعۀ هنری يا يک نظام سازمان يافتۀ هنری است که با ارائه نمايشنامه، تماشاگررا مخاطب قرارداده و ارتباط مستقيم و انسانی را با وی تأمين مينمايد

 کار تياتر يک کارجمعی وگروهی است که قبل ازهمه به يک بودجۀ مشخص، برای تاديۀ دستمزدها، تبليغات، کرايۀ سالون نمايش، تهيۀ وسايل تخنيکی وساير وسايل مورد نياز وسپس به متن يا نمايشنامه، کاگردان، بازيگران، طراح صحنه، طراح لباس، مکياژ، آهنگساز، نورپرداز، مجسمه آرايی، نقاشی ومعماری، سخنوری وغيره نيازدارد

تياتردرکشورما سابقۀ زيادی ندارد وازچند دهه تجاوزنميکند. مقارن حصول استقلال کشوردرعهد سلطنت شاه امان الله بود که با انتشارجرايد و روزنامه ها، تأسيس مکاتب و موسسات فرهنگی، مفکورۀ ايجاد تياتر نيز بميان آمده و آهسته آهسته شروع به رشد و نمو کرد


تهيه کنندگان نمايش ها، اکثرآ شاگردان ومعلمين مکاتب، روزنامه نگاران، نويسندگان، شعرا، روشنفکران و کارمندان دولت بودند که می خواستند سرزمين شان ازوضع بد وناگوار وازسنت ها وآداب ورسوم ناپسند وعقب ماندۀ ضد پيشرفت وترقی، رهايی يافته ودرزمرۀ کشورهای پيشرفته، بحساب آيد

 دراکثرنمايشنامه ها نقش زن نيزموجود بود، ولی بنا برتعصبات و سنتهای عقب مانده، اصلآ دل شيرمی خواست تا زنی حاضرشود ودر تياتربازی کند ولقب صحنه يی وکافر ولامذهب را کمايی کند واز خانواده طرد شود. بنابرآن نقش زنان را نيزمردان بازی می کردند، مردانيکه حرکات و صدای زنانه داشتند

گفته شده که استاد عبدالقيوم بيسد اولين مردی بود که درنمايشنامه ای بنام ( قربانی وفا ) درستيز پوهنی ننداری درنقش زن ظاهر گرديد وسپس  يکتعداد اشخاص منوروهنردوست ديگرنيزباقبول فداکاری وازخود گذری لباس زنانه برتن کردند که ازانجمله ميتوان ازمحترمان: ز.انوری - الف.آشفته- ن. قايل - م. مومن - م. هنريار- م.ح . ب. شفيعی - ع. ع. شفيعی- الف. آرام - ق. بسام - م. ن. شعله - خ. قاريزاده - ع. پيکان - الف. ن - الف. ش. سليمان - ن. رفاه - ح. خيال ويکعدۀ ديکرنام برد، شهامت اين آقايان فراموش نا شدنی است

     ناگفته نبايد گذاشت که تعصبات وممنوعيت اشتراک زنان درتياتر، تنها ويژۀ کشورما نبوده، بلکه تمامی جهان بشمول کشورهای همسايه با اين مشکل روبرو بوده ونقش زنان را مردان بعهده ميگرفتند. چنانچه نقش قهرمان معروف يونان باستان مثل آنتيگون، الکترا، مد ئا وفدرا توسط مردان بازی ميشده، همچنانکه درعصرشکسپيرنقشهای ژوليت، ليدی مکبث، دزد مونا وغيره بوسيلۀ مردان بازی ميشد، تا اينکه بعدها با دگرگونی های اجتماعی وسياسی، زنان درصحنۀ تياتر راه يافتند

     دريکی ازمجلات به نقل ازعزيزحاجی بيکوف، آهنگساز ونويسندۀ نامداراهل قفقازحکايت جالبی را خواندم که خالی از لطف نيست

    هنگاميکه شروع به اپرای ليلی و مجنون ميکنند بنا چارنقش ليلی را بعهدۀ مردی ميگذارند، بعد ازمدتی تمرين متوجه می شوند که هيکل واندام ليلی درشت تر ازمجنون است واين دوروی صحنه هيچ تناسبی باهم ندارند، ازينرو نقش ليلی را بمرد ديگری واگذارميکنند، ليلی جديد دارای سبيل بود وهرگزحاضرنشد سبيل هايش را بتراشد وباهمان سبيل های کلفت روی صحنه رفت ونقش ليلی را بازی کرد. تماشاگران هم به اين آقای ليلی عادت کرده بودند تا اينکه خانم فداکاری حاضرمی شود ونقش ليلی را بازی می کند، تماشاگران ازآن استقبال بسيارميکنند، ولی متعصبان هنگامه ای بپا ميکنند ونزديک بود که خون وخونريزی شود، ولی بخير گذشت....

     زنان هموطن ما نيز که بعد ازآزادی بانوان ( سال 1338) هجری شمسی برای نخستين بار روی صحنه رفتند، با همچوتعصبات و خطرهايی روبرو بودند

      خانم لطيفه کبيرسراج، حبيبه عسکر، مزيده سرور، خانم مخفی، مقدسه مخفی، محبوبه جباری، ميمونه غزال، روح افزا عسکريار، زرغونه آرام، اقليما مخفی، فريده شايان ، نجيبه پژمان، نورتن نورانی، زليخا نورانی، زليخا نگاه، زرغونه زرنگ، سايره بيرنگ، ثريا صميم، فخريه محجوب، عذرا نيکخواه، فتانه انديشه، حميده عبدالله، انيسه وهاب، پروين صنعتگر......وديگران ازقديمترين چهره هايی اند که درزمانهای مختلف عده ای بصورت دوامدار وبرخی کوتاه مدت نقش هايی را در نمايشنامه های تياترکشوربازی کردند وآهسته آهسته مردان را آمادۀ پذيرفتن زنان در روی صحنه نمودند وديگران به تعقيب آنان آمدند

     درود به تمام اين زنان آغازگرهنربازيگری، که باشهامت وايثارگری اين کوره راه تاريک تاريخ را تارسيدن به جادۀ نوين زندگی قهرمانانه سپری کردند

 درخاتمه بيمورد نخواهد بود اگرازنويسندگان برجسته ای آن زمان ، استاد رشيد لطيفی، بينوا ، نعيمی ، عا لمشاهی، پژواک، رشتيا ، انجنيرعلی رونق وهمچنان نمايشنامه نويسانی چون: استاد رشيد جليا، حميد جليا، استاد بيسد، رفيق صادق، احمد شاه علم، سيد مقدس نگاه، دوکتورنعيم فرحان، ستارجفايی وديگران ذکرخيری بعمل آريم

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

نگارش کوتاه به تاریخچه سینمائی افغانستان

 

بيش از يک قرن از امروز، برادران (لومير) فرانسوی همراه با ( توماس آلوااديسون) آمريکايی و (ويليام فيتزگرين) انگليسی سينما يا (هنر هفتم) را اختراع و با انداختن تصاوير متحرک روی پرده، مردم را به تعجب و تکاپو انداختند.

آشنايی مردم ما با سينما بر ميگردد به عصر سلطنت شاه امان الله ، در آن زمان به فرمان آن مرد خرمند و ترقی پسند يکی دوباب سينما در پغمان و شهر کابل اعمار و فلم های صامت يا (بيصدا) ازخارج کشور وارد و بمعرض نمايش قرار ميگرفت.

گفته ميشود که همزمان با نمايش فلم از عقب پرده زنده يادان استادفرخ افندی و استاد غلآم حسين پدرشادروان استادمحمد حسين سر آهنگ با نواختن ويلون و پيانو، تماشاگران را مصروف نگه می داشتند واما صنعت فلمسازی به ويژه توليد فلم های هنری افغانی در ميهن ما بيش از چند دهه محدود بيشتر عمر ندارد.

سال 1324  خورشيدی بعد از ينکه پوهنی ننداری بنا برمعظلآ تی تعطيل و مسدودگرديد، شادروان عبدالرشيد لطيفی مسؤل آن تياتر سناريوی يک فلم هنری را بنام ( عشق  و دوستی ) آماده ساخته و در سال 1325 بهمراهی نشاط ملک خيل، عبدالرحمن بينا ،محمد ابراهيم نسيم آوازخوان کميدين راديوکابل و چند تن ديگر راهی هندوستان شده و با يکی از کمپنی های فلمسازی آن کشور به نام (شور) قرارداد توليد فلم مذکور را بستند، سرانجام فلم تکميل و برای اولين بار در سينمای کابل به معرض نمايش قرارداده شد، اين فلم که مجموعا (نود دقيقه) وقت نمايش را دربر می گرفت در اجرای نقش های آن اشخاص آتی سهم داشتند:

نفش شاعر و عاشق ـ نشاط ملک خيل

نقش افسرـ  عبدالرحمن بينا

نقش عسکرـ نور محمد افعان

نفش دختر فلم بعهده (زيب قريشی) که تا حدودی بزبان دری آشنايی داشت گذاشته شده بود.

و اما اولين فيلم خالص افغانی که در سال 1343 در دستگاه (افغان فيلم) و توسط سينما گران کشور خود ما بر اساس سناريوی فيض محمد خيرزاده ساخته شده، فيلمی است بنام (مانند عقاب).

اين فيلم نيمه مستند و نيمه هنری ميباشد، نفش های مرکزی آن را ظاهر هويدا و زرغونه آرام و امور فيلمبرداری را (سونه رام تلوار) فيلمبردار افغانفلم بدوش داشت.

در سال 1347 فلم هنری ديگری بنام (روزگاران) در سه بخش:

طلبگاران   ـ بکارگردانی عبدالخالق عليل

شب جمعه  ـ بکارگردانی انجنير محمدعلی رونق

قاچاقبران   ـ بکارگردانی سلطان حميد هاشم

بدوستداران هنر سينما تقديم گرديد.

در سال 1352 فيلم (روزهای دشوار) بکارگردانی زنده ياد دوکتور رفيق يحيايی و ولی لطيفی روی پرده سينما آمد که مورد استقبال بی حدوحصر هنردوستان سينما قرارگرفت.

و بعدها فيلمهای ديگری بنام های رابعه بلخی ، غلآم عشق ،جنايتکاران ، خانه 555 ، مجسمه ها می خندند

و غيره ..... که ذکر نام تمامی فيلمها ، کارگردانان ، فيلمنامه نويسان ، هنر پيشگان ، فيلمبرداران ، منتاژوران ، صدابرداران ، آهنگسازان و کارمندان فنی و تخنيکی که هر کدام به سهم خويش ، در توليد يک اثر سينمايی نقش مهم و ارزنده دارند، در اين مختصر برايم مقدور نيست و ما در آينده اين بحث را دنبال خواهيم کرد، قبل از اينکه کلآمم را بپايان برسانم بايد گفت که موسسه افغانفلم سه نوع توليدات داشت :

فيلمهای اخباری ، مستند و هنری، توليداين فيلمها بويژه طی سال های دهه هشتاد چشمگير بوده و با اشتراک در فستيوال های جهانی سينمايی، مدال ها ، جوايز و افتخاراتی را با خود آورده که ثبت تاريخ سينمای کشور ماست.

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

آزادی شاخ دارد يا دم؟

عجب دور وزمانه ای شده نميدانم چرا بعضی از مردم ما دايمآ دود ازسر وکلۀ شان بالا است که چرا درافغانستان آزادی نيست؟   حقوق بشرچه شد؟ آزادی های فردی وحقوق مدنی کجاست؟ وعده های امريکا چه شد؟    فلان چيز چرا اينطورشد؟ بهمان چيز چرا آنطورشد؟ وهزار ويک ايراد و بهانۀ ديگری که خربيار و باقلی بارکن...  يک با انصاف پيدا نميشه به اين بی انصاف ها بگويد که همين آزادی، که اينقدر سنگ آنرا به سينه ميکوبيد، اول کلاه خود را قاضی بسازيد وازخود حساب دهيد، که شما خود تان درملک های(خارج) چقدرازنعمت آزادی برخوردارهستيد؟   بيائيد ازهمين جرمنی شروع کنيم:     شما را بخدا با هزارحيله و بهانه پناهندگی تان رد نشده و ازيک محکمه بديگر محکمه سرگردان نيستيد؟  هزاران نفرتان با تهديد اخراج اجباری مواجه نيستيد؟ هوش وگوش تان مثل گوش روزه دار به الله اکبر، بطرف پوليس آلمان نيست؟  درلاگرها، کانتينرها، کشتی های فرسوده و ازکارافتيده، زيرزمينی های پرنم و حتی محابس و قرارگاه های نظامی دوران هيتلرسربه سرک نيفتاده ايد؟     ازبيکاری و بی روزگاری مگس چرانی نميکنيد؟ جيره خور سوسيال نيستيد؟ در سرک ها ودفاتر دولتی با آدم های بد قار وپيشانی ترش روبرو نميشويد؟    صدا های ناخراش و ناتراش ( اوسلندرغوس، شايسه وشواين- خارجی خوک کثيف خارج شو) وغيره وغيره بگوش های تان نميرسد؟  اين هم شد آزادی؟       هه....هه....هه.... واقعآ که خنده آور است.    گوش شيطان کر، آزادی که بفضل ومرحمت الهی ازخيرات غربی ها در مملکت خود ما برقراراست، درکرۀ زمين جوره نداره وهرطرف زيردست و پا ريخته.   چرا خير خير بطرفم سيل ميکنيد و زيرلب غرميزنيد؟    ميگوئيد نه؟    پس گوش دهيد:

الف: آزادی- يعنی هرگونه آزادی، از دزدی و راهگيری وغارت وچپاول وتجاوز بشرف وناموس مردم گرفته تا قتل و آدم کشی، گروگان گيری، عملياتهای ترورستی، کشت وقاچاق مواد مخدروهمه وهمه يک قلم آزاد است، آزاد کشمير.

ب: فراوانی و ارزانی- رهبر و پروفيسر و امير وملا وطالب وچلی ومجاهد و شهيد و سعيد وغازی وفاتح وقهرمان و... فراوان، گوله و مرمی وراکت و توپ و تانک وطياره فراوان، دالر و پوند وکلدار پاکستانی فراوان، موترهای شش گزه فراوان، برادرهای ايرانی، پاکستانی، امريکائی، انگليسی و شيخ های عربی فراوان، نان وتيل ونمک ارزان، مردن ارزان، تنها مرده داری وگور وکفن کردن کمی گرانست وآنهم برای آنست که مردم ما خدای نا خواسته هوس مردن نکنند وزنده وخوش وبا نشاط باشند.   از اينها گذشته چه کسی ميگويد که آزادی قلم وبيان وتشکيل احزاب سياسی وجود ندارد؟       يکبارهمين تلويزيونهای افغانی را تماشا کنيد، (گلاب بروی تان) هرچه که بدهان شان برابرشد ميگويند.  همينطورخدا را شکرصدها حزب، گروه، باند و گروپ سياسی داريم که ناف مبارک هرکدام شان به ناف مبارک يکی ازکشورهای بيگانه بسته است.  ازحقوق فردی چه عرض کنم؟ هيچ چيز ناممکن نيست.  ميتانی بدون اينکه يکروزهم رويت را به مسلمانی شسته باشی، خيلی مفت و ارزان عالم ومولوی، قاضی ومفتی شوی، فتوای مرگ صادرکنی، با نيروی نيرنگ وکلام حقه، حکم خود را بجای حکم خدا جاه بزنی، يکی را با گرز آتشين دوزخ خاکستربسازی و ديگری را يکراست ببهشت برين نزد فرشتگان خدا بفرستی.   ميتانی چرسی و بنگی باشی، قماربزنی، بچه بازی و زن رقصانی کنی، درسن هفتاد سالگی دخترک های صغير12 – 13 ساله را که هنوز ازدهان شان بوی شيرمی آيد، عقد وصيغه کنی و زن های سياه بخت وسفيد بخت و بد بخت وکم بخت را قطار ودرجن کنی.  ميتانی با عقل تنگ ودهان گشاد خودت را عقل کل جاه بزنی، درهرکارمداخله کنی، ميتانی رياکار، شريرو بدذات، فتنه خبيث، مکار و ديو واهريمن باشی ودرهر دو دنيا ازآن نفع ببری، ميتانی مرتجع، سازشکار، پله بين وابن الوقت باشی و با هر کسی برسرقدرت آمد، بزنی چهچه بلبل که خرت بگذره از پل.   ميتانی برده و بنده و تسليم مطلق باشی و بازور آوران کار وغرض و مرض نداشته باشی و اين سينمای بی تکت را ازدورسيل وتماشا کنی، ميتانی..... لاحول والله، مه چقدر پيش کلۀ تان دنبوره بزنم؟

مگر آزادی شاخ دارد يا دم؟   آخر چرا اينقدر کفران نعمت ميکنيد؟؟ اگرخدای نا خواسته برادران غربی ما قارشوند اين آزادی ها وفراوانی ها وارزانی ها را ازدست ما بگيرند، آنوقت چه خاکی برسرخود بکنيم ودست بدامان کی شويم که نجات ما بدهد؟؟؟             والسلام

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

 

دنیای هنروهنرمندان

کارنامه هنری (استاد ببرک وسا ) آهنگسازورهبرآرکسترسمفونی درصحنه بین المللی را ورق میزنیم ٠ 

ببرک وسا شاید برای بعضی ها نامی آشنا نباشد وشایدگروهی هنوزنمیدانند که این هنرمند شایسته هموطن ما توانسته است با کارو تلاش مداوم وآثارمتعددش درکنارچهره های سرشناس موسیقیدانان اروپا بویژه آلمان بعنوان یک استادموسیقی ، کمپوزیتوروآهنگسازوموزیک دایرکترتوانا افتخارات فراوان وبینظیری راکسب ونامی برای خود بسازد ...
کارنامه هنری اورا با خود این هنرمند ورق میزنیم :

 

ببرک وسا شصت سال قبل درخانواده هنردوستی درشهرکابل بدنیا آمد، پدرش دکترطب بود ودر سی وشش سالگی چشم ازجهان پوشید.
ببرک وسا ازسن ٤ ـ ٥ سالگی بدلیل علاقه سرشاربفرا گرفتن اصول اولیه موسیقی به نواختن هارمونیه پرداخت درجوانی بعد ازختم

 دوره مکتب درلیسه غازی برای کسب تجارب بیشترو ادامه تحصیل دررشته رهبری آرکستروآهنگسازی به مسکوفرستاده شد وازهنرستان چایکوفسکی فارغ التحصیل شد وماستری گرفت

پس ازبازگشت به افغانستان دررادیوتلویزیون مشغول بکارشد ونیزآهنگهای بیادماندنی ای بـرای برخی آوازخوانان جوان آنزمان مثل وحیدقاسمی ودیگران ساخت.

ببرک وسا درسال ١٩٨٠میلادی به کشورالمان نقل مکان کرد وبتدریس موسیقی پرداخت اودرحال حاضراستادمکتب موسیقی شهربرگیش مونشن گلادبخ و رهبرهشت گروه آوازخوان آلمانی بوده وبیش ازسه صد شاگرد دارد 

با ببرک وسا کارنامه هنری اش راهمچنان ورق میزنیم،ابتدا بیکی ازکنسرتهای وی درتالارزیبای دوهزارودوصدنفری شهرکلن میرویم وسپس بکنسرتهای متعدد وی که همه ساله به همراهی آرکسترهای بزرگ ومختلف مثل آرکسترسمفونی (بنزبرگ) و(بتهوفن) درسایرشهرهای المان ونیزکشورهای ایتالیا ،چک، سلواکیا، اتریش، هالند و... اجرا میکند ٠ ومی بینیم که همه بپا میخیزند،برایش کف میزنند،ازهنرش تعریف میکنند و... وببرک وسا باهمان خلوص نیت وسادگی ویژه میگوید : دوستان عزیز ! من آلمانی نیستم، آلمان کشوردوم من است ولی افتخارمی کنم به عنوان یک افغان دراین کنسرت اشتراک دارم ٠همچنان کارنامه هنری ببرک وسا را با او ورق میزنیم وتازه می فهمیم که اودرزمینه شناساندن موسیقی افغانی میان کشورهای خارجی نیزفعالیت های چشمگیری داشته است که ازآنجمله میتوان ازاجرای آهنگ های افغانی وبویژه آهنگ فولکلوریک : اوبته والا بته ته چند ؟ با آکستربزرگ سمفونی برهبری وی درسالون فلامونی شهرکلن درحضوربیش ازدوهزارمهمانان خارجی ، نام برد.

 ازکارهای معروف دیگروی ساختن سرودملی افغانستان است که درسال ٢٠٠٦ میلادی بفرمایش دولت افغانستان با شعری ازعبدالباری جهانی درآلمان تهیه شده واین اثرکه باآرکسترسمفونیک به همراه گروه سه صد نفره برهبری ببرک وسا اجرا شده ، به آن گوش فرا میدهیم ومی بینم که بحق موسیقی وآهنگش برازنده یک سرود ملی است ٠ ببرک وسا که تاکنون هشت آلبوم ازکنسرتهایش بنشررسیده ، القاب کمپوزیتور، آهنگساز، موزیک دایرکتروعضویت اتحادیه دایرکتران آلمان را ازآن خود ساخته است

با آرزوی موفقیت وسرافرازیهای هرچه بیشتراو اینک پیام این هنرمند بزرگ رابخوانش میگیریم : شاهراه یکطرفه زندگی درین دنیای فانی ازنامعلوم آغازشده بنامعلوم می انجامد دوطرف جاده مملو ازگردابهای گندیده، باتلاقهای کثیف وبیشه های پرخطراست، دشواراست روح، ضمیرووجدانی را که به امانت سپرده شده تا انتهای این مسافرت اجتناب ناپذیروپاک نگهداشت. 

اگرظلمات درمسیرحیات با نورهرچه بیشترعلم ومعرفت منـورگـردد نیک به مقصد رسیدن به همان تناسب سهل ترمیشود مشروط برآنکه دانش قدرت فرارازسلطه روزمرگی وگریزازچنگال وخیم ارزشهای نامنهاد فرهنگی سنتی را با خود به ارمغان آرد و واداربه ادیشیدن نماید

هنرمندهم باید بیاندیشد وآنقدربیاموزد تا بداند که هیچ میداند،سخت مراقب باشد تا فشارسنگین محیط وجامعه وی را قالب ریزی نکند ( خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش ) را لااقل ازمخیله خود فرسنگها بدورافگند وازدامان آرامی بخش عرف وعادات بیشترازیکهزارساله به کنج عزلت بخزد ودرحالت تفرد هم مسئولیت رسالتمندی خودرا درقبال دیگران بفراموشی نسپرد

خوش بحال آنانیکه اینراه را پیروزمندانه طی نموده وازگزند قساوت وبیرحمی مستبدان چراغکش که خود راه را ازچاه نشناخته وهمچو سوراخ های سیاه هرچه نوروروشنی است سارقانه فروکش میکنند، درامان مانند

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

 

نگاهی به پيشينه تيانر کشور

 

تياتر در کشورما تاريخ دراز مدت ندارد و طی چند دهه حيات خود  دوران سخت و پرماجرايی را گذرانده و عوامل بازدارنده بسياری را در پيشرو داشته ، گاه دستمايه اهداف سياستمدارن بوده و گاهی در زير تازيانه تاريک سنتها، تعصبات و آداب و روسوم عقب مانده در بی سامانی و وضع ناگوار و ناهنجار

متاسفانه از آنچه در زمينه حيات تياتر ما گذشته اطلاعات ناقص در دست است. اسناد و مدارک در نتيجه جنگ های چندين ساله داخلی يا بکلی از بين رفته و يا به دليل فقدان محل معتبر مثل آرشيف برای گردآوری و حفظ اسناد در خانه های هنرمندان پراگنده است و دسترسی به آنها مشکل

بنابرين بررسی چگونگی موقعيت اجتماعی و حيات فرهنگی آنرا نميتوان بدقت ارزيابی کرد و يا در باره کم و کيفش داوری نمود، اما نکته قابل اهميت اينست که عده يی نمايشنامه نويسان بازيگران و کارگردانان روشنفکری بوده و هستند که به اين هنر والا، چون نيازی اجتماعی نگريسته و برای اعتلای آن کوشيده و ميکوشند

دوکتورمحمد نعيم فرحان نمايشنامه نويس، مترجم، دايرکترو هنرمند ديرينه تياتر که دوکتورای خويش را در رشته تياتر از کشور چکوسلواکيا بدست آورده و از آوان جوانی تا سالهای تبعيد و مهاجرت اجباری به استراليا، کارکردهای ارزشمندی را در تاريخ کشور به نام خويش ثبت نموده معتقد است که هنر تياتر در افغانستان بويژه در کابل نخست از قصه خوانی ها و سپس هنر نمايش های سايين قناد آغاز ميشود

او می افزايد

در کابل قديم، قصه خوانی های شاعران ملی و سادو ها بودند که در شهر و بازار، در باغ ها و تفريحگاها و يا در ميله ها و جشن ها، قصه های قهرمانان اسلام و يا داستان های عشاق استوره يی چون ليلی و مجنون، شهزاده ممتاز، وامی و عذرا، نجمان خاکی و غيره را با آب و تاب بيان ميکردند و با سرو دست و حرکات خود صحنه ها را تمثيل مينمودند، بازيگران دسته سايين قناد اشخاصی بودند که خود را با اشکال عجيب و غريب در می آوردند و گاهی به شکل ديو و زمانی به لباس پری در می آمدند و از خود کار نامه هايی نشان ميدادند که مردم تحت تاثير شان قرار ميگرفتند، اين وضع سالها دوام نمود تا اينکه هنر تياتر بشکل پديده نو ظهور هنری از زوايای مخفی به روی ستيژ آشکار شد

از اسناد و شواهد پراگنده برميايد که مقارن حصول استقلال کشوردرعهدسلطنت شاه امان الله يکدسته ازمشتاقان هنرتمثيل برهنمايی (جباررسام معروف به رنگمال) دورهم جمع وبعضی داستانهای عشقی وکارنامه های جنگاوران را در چند پرده روی ستيژآوردند که ازهمين زمان مفکوره تياتردربين مردم ايجاد شد

واما اولين بار درپنجمين سالگرد جشن استقلال بعضی درام ها بوسيله  معلمان ومتعلمان و برخی روشنفکران خوش ذوق، بشکل نسبتا مدرن تر روی ستيژآورده شد

در هفتمين سالگرد جشن استقلال، ترتيبات وآمادگی های خاص برای اين نمايش ها گرفته شد. تياتر مدرنی درپغمان اعمارگرديدو درامهای زيادی روی ستيژبنمايش گذاشته شد

قرارروايت برخی ازمحققين اولين نمايشنامه بنام (فتح اندلس ) که نويسنده آن گمنام  است در سراج العماره جلال آبادنمايش داده شد

برخی نيزروايت می کنند که اولين نمايشنامه بنام (شهزاده وگدا) نام داشت که نويسنده آن هم تا امروز نا معلوم است

باتاسيس رياست مستقل مطبوعات، اداره کوچکی بنام (پوهنی ننداری) درسال 1322هجری شمسی درتشکيل آن جای گرفت، اين تياتربه سرپرستی روان شاد(استادرشيدلطيفی) و کارگردانی استادغوث الدين رسام آغاز گرديد، اولين نمايشنامه يی که روی ستيژآمد (ميراث) يکی ازآثار استادلطيفی بود

تعصبات وسنت های عقب مانده مانع سهم گيری طبقه اناث درهمه عرصه های هنری از جمله هنرتياتر کشورما بود، بنابران ازروی ناچاری تقش زنان را نيزمردان به عهده ميگرفتندتا اينکه بعدازآزادی بانوان درسال 1338 خورشيدی تياتر بمرحله تکامل يافته تری گام گذاشت وآهسته آسته شکل نوينی بخودگرفت

متاسفانه همانطوريکه درآغازاشاره نمودم اين هنرشريف در ميهن ما، هميشه با فرازونشيب روبروبوده گاهی بانمايش دادن درامهای خوب، مردم وتما شاگررابخودجلب نموده وگاهی به علل وانگيزه های سياسی به قهقرا رفته است

به منظورآگاهی خوانندگان عزيز، درهفته های بعدی سعی خواهيم کردتاجايی که ممکن باشد درمعرفی تمامی پيش کسوتان وهنرمندان نامدارتياتر کشورخويش بطور جداگانه پرداخته و کارنامه های هنری شانراموردارزيابی قراردهيم

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

 

آوازی آغشته به جوهر درد

موسیقی ریشه دیرپا درتاریخ وفرهنگ ما دارد وبطورکلی درآمیخته با نیازهای روحی جامعه ماست وپیروجوان با سلیقه های گوناگون شیفته ودوستدارآن هستند ٠
درراستای برخی ازاهداف سایت وزین (کابل ناتهـ) درمورد بها دادن بیشتربهنروهنرمندان سرزمین هنرخیزما اینباربمعرفی آوازخوان ارزشمند موسیقی محلی وترانه سرای مردم می پردازیم که ازده سال باینطرف صدای دلنشین اش خاموش ودربستربیماری بسرمیبرد واوکسی نیست جز( امانی ) امان الله امانی درشهرچاریکارولایت پروان بدنیا آمد، اوازکودکی گوشهایش با موسیقی آشنا بود وبه موسیقی عشق میورزید وبتشویق اهل هنرگهگاه درمحافل خصوصی آوازمیخواند

شانزده ساله بودکه اولین آهنگش با مطلع : آ لیلی لیلی لاله ئی صحرا آ لیلی لیلی شمع محفلها روزی لیلی دربرمجنون آیددرعاشقی صبروتحمل باید که ازساخته های خودش بود ازطریق رادیوافغانستان پخش وآوای دلنشین اش که حکایتگررنج ها وامیدها واندوه ها و شادی های مردان وزنان وپیروبرنای کشورما بود درسرتاسرمیهن طنین انداخت وسپس بااجرای آهنگ های سبک شمالی ، چاربیتی ، قوالی وآهنگهای محلی
مثل:
فرخارچه خوش هوایی دارد ، قد بلند بالا بلند ، آهسته آهسته ، توره جان ، نمیدانم چه محفل بودشب جایی که من بودم وغیره که با سوزوگدازاجرا نمود، دلهای بسیاری را تسخیرودرسراسرکشور بشهرت ومحبوبیت رسید
امانی آوازخوانی را با بهره گیری ازراهنمایی های استاد نتو واستاد شیدا و بعدا استادسرآهنگ فرا گرفته وموسیقی محلی سبک شمالی را شیوه کارخویش قرارداد اوجعا ٢٤ پارچه آهنگ دررادیو و١٨ آهنگ درتلویزیون افغانستان بثبت رسانیده که برخی ازآن کمپوزهای استادخیال ومرحوم نینواز بوده ومتباقی هشتاد فیصد آهنگ ها ازسـاخته های خودش است وشعروتصنیف آن نیـزازخـود وی میباشد امانی سفرهای هنری زیادی بخارج کشورداشته که ازآنجمله کشورهای امریکـا، روسیـه ، هنـد و پاکستان شاهد کنسرتهای برجسته وخوب وی میباشند ٠
امان الله امانی این بلبل خوش صدای کشوردرسال ١٩٩٨میلادی که دردیارغربت ومهاجرت اجباری درپاکستان بسرمی برد دراثرتکلیف فشارخون بلند،سکته مغزی کرد ونتنها نیمی ازبدنش فلج شد بلکه صدای دلنشینش نیزخاموش شد و دیگرهرگزنتوانست آوازبخواند
آری هموطن ! امانی بیش ازده سال است دربستربیماری دررنج وعذاب بسرمیبرد واحتیاج بتداوی دارد ولی مسئوولین وزارت کلتوروفرهنگ ؟ بایست بنظاره بنشینند وهرگزخود را سرزنش نکننـد چونکه فرهنگ هنردوستی وهنرپروری شان چنین است که هنررا ازآن خود بشمارند اما هنرمند و هنرپروری را ازیاد ببرند وبا اکراه وشک ازآن سخن برانند، واما اندوه زبان خاموش امانی ها را چه کسی درزیراین آسمان فریاد برکشد ؟؟؟

چوگورم را بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده ، اکنون همانم

برای امانی این آوازخوان خوب وشایسته کشورصحت وسلامتی وبقای عمرمیخواهم

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

استاد جلیل زلانــد و هفت دهه عشق با موسیقی


استاد جلیل زلاند آهنگساز و آوازخوان سابقه دار، بی بدیل وبی نظیر رادیوتلویزیون کشور بیشک ازمعـدود کسانی است که با وجود سه دهه دوری از وطن هنوز همچنان درمیان سه نسل از مردم و تاریخ موسیقی سرزمین هنرخیزما از حرمت و محبوبیت چشمگیر و جایگاه ارجمندی برخوردار است او در سال (....) در شهرکابل چشم بجهان کشود و در دامان پدرومادری هنرپرور تربیت شدزلاند با وجودآنکه در محیط آگنده از تعصب در برابر هنر موسیقی میزیست از کودکی به موسیقی علاقه فراوان داشت ، هنوز هشت ساله بود که نواختن هارمونیه را فرا گرفت او وقتی از مکتب به خانه باز میگشت به آهنگهای سیگل آوازخوان معروف هند گوش فرا می داد وبه گفته خودش موسیقی را به تقلید از سیگل و شنیدن آهنگهای فولکلوریک یا محلی فرا گرفتزلاند حدود پنجاه الی پنجاه و پنج سال قبل از امروز در جمله سایرآ واز خوانان شوقی مثل ابراهیم نسیم گل احمدشیفته، کریم نواب (خمار) و دیگران به تشویق هنرمندسترگ ( استاد عبدالغفور برشنا) به رادیو کابل وقت راه یافتهونتنها یکی از شاگردان استاد برشنا میباشد بلکه ازا ستادغلام حسین نیزبهره های فراوان جسته و به کمک وی با رمز و رموز و دنیای لطایف و ظرایف موسیقی رهنمون شده استزلاند باصدای بی نظیر، خوش، قوی و رسا وآهنگهای شاد و عامه پسند مثل

  • ای شعله ء حزین

  • ای نگارمن

  • ای زهره

  • بیا تا گل برافشانیم

  • دلبرکم بیا بکابل برویم

  • بنمای مه ء رویت

  • دوش ازمسجد سوی میخانه آمدپیرما

  • زکوی آن پری دیوانه رفتم

  • ای که با سلسله ی زلف درازآمده ای

  • زمهتاب صفای شامگاهان

  • الله ای وا خدایم اوخدایم

    وده ها آهنگ به یادماندنی دیگرخیلی زود جایش را در میان مردم بازکردزلاند بعد ازختم تحصیلات به عنوان کارمند رسمی دولت در رادیو آغاز بکار کرد و بعدها مسئوولیت مدیریت عمومی موسیقی رادیو افغانستان را بعهده گرفتاو در دوران کار خود در رادیو نتنها به ایجاد گروه  آماتور کمک فراوان کرد بلکه با کار و تلاش خستگی ناپذیر وذوق و سلیقه عالی آرکستر بزرگ (٣٨ ) نفری رادیـو افغانستان را بمیـان آورد ، آهنگ های فولکلوریک راجمع و توسط  استاد یعقوب قاسمی ، هماهنگ و دیگران به باز خوانی گذاشت. گفته شده که زلاند طی مسافرت هائی که بولایت لوگر داشته آهنگ های فولکلوریک را از زنان کوچی آموخته وآهنگ : باغبانه ورو ورو سرداره ،  اولین آهنگ های فلکلوریک پشتوی وی بشمارمیرودزلاند همچنان صدها پارچه آهنگ برای آوازخوانان معروف کشورچون : رخشانه، ژیلا، سارا زلاند  ظاهرهویدا ، احمد ولی و دیگران ساخته همینطور آواز خـوانان ایرانی نیز بی بهره نمانده و از کمپوز های وی فیض برده اند

    مثلا آهنگهای معروف :

  • من آمده ام ــ به آوازگوگوش

  • کمربارک

  • چشمان سیاه

  • وقتی عاشق شوی

  • خوب شدکه آمدی یار

    وغیره که در معرفی موسیقی افغانی نقش ارزنده ئی داشته است

    زلاند سفرهای هنری زیادی بخارج کشور داشته است، استاد مددی در مورد اولین سفرگروپ موسیقی افغانی بکشورهند میگویداولین سفرگروپ موسیقی افغانی به هندوستان درسال ١٣٤١هجری شمسی تحـت ریاست عبدالروف بینوا انجام پذیرفت که چهار آوازخوان : استاد محمدحسین سرآهنگ ، خیال ، زلاند و مـددی و چهار نوازنده : استاد سلیم سرمست ، استاد محمدهاشم ، استاد محمدعمر و سلیم قندهاری دراین سفراشتراک داشتند پس از چند برنامه ئی که در آنجا اجرا کردیم جلیل زلانـد دوبار لقب آوازخوان حنجره طلایی را از آن خود ساخت  زلاند، درطول زندگی هنری اش راه را برای شگوفایی استعداد های نهفته نیز هموارساخت که از آن جمله میتوان از احمدولی که با اولین آهنگ (چشمان آبی) از ساخته های زلاند بشهرت رسید، نام بردهمیطور اعضای خانواده اش : سارا زلاند همسرش ، سهیلا و شهلا زلاند دختراش، وحیدزلاند و فرید زلاند پسرانشفرید زلاند در ایران درس خوانده و درهمکاری و نزدیکی با آوازخوانان ایرانی به سهم خویش درمعرفی موسیقی میهن ما برای ملت همزبان ما ایران، نقش بازی میکند ، همینطور وحید زلاند نیز کنسرتهای مشترکی را با آوازخوانان پرآوازه ایرانی چون مهستی ، لیلافروهر و شهره اجراکرده استاسادجلیل زلاند ازسه دهه باین طرف همراه بـا فامیلش درلاس انجلس ایالت کالیفرنیای ایالات متحـده امریکا در غربت و از چندسال بدینسو در بستربیماری بسر میبرد که متاسفانه دیگر نمیتواند آوازبخواند برای این هنرمند بزرگ صحت وسلامتی وبقای عمرمیخواهم .

    با درود

 

 

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

 

 

 

 

 

نامه برای کابل جان

کابل جان سلام، دلم برایت تنگ و ترش شده، قربان خاک و گل و لوش سرکها و کوچه ها و پسکوچه هایت، نمی دانم از مهاجرت برایت چه قصه کنم، از قدیم ها گفته اند: شنیدن کی بود مانند چشیدن، کاش خدا قسمت می کرد که یک بار بخارج می آمدی و با چشمان خود میدیدی که ما خارج نشینان ماشا الله چقدر ترقی و پیشرفت کرده و بزرگ شده ایم.

 بلی کابل جان،  درست است دیگران در علم و ساینس و تکنالوژی پیشرفت کرده اند ولی ما هموطنان مهاجر نیز با استعداد های خدا داد وکارو تلاش و کوشش زیاد، از مرحمت الهی تمام ( ترین ) های دنیا را از آن خود ساخته ایم مثلأ:

بی اتفاق ترین،  همه کاره ای هیچکاره ترین ,  عقب مانده ترین،   افراطی ترین،  پر مدعا ترین،  پر شکایت ترین،   پر گله مند ترین،   پر توقع ترین و هزارو یک ترین دیگر.....

 کابل جان ،  از نشرکتب و رساله و مجله، شب نامه، روزنامه، هفته نامه، ماهنامه، دوماهنامه ،سالنامه و قرن نامه که مپرس، نخوانده میفهمی که مرده و زنده لیف لیف، چلنی چلنی و تلک و ترازو شده اند.  همینطور خدا سایه سایت های انترنیتی را از سرما کم نکند ( آمین یارب العالمین ) نام خدا هتاکی و تهمت زنی، شجره کشی،  بزن بزن و جنگ و دعوی،تک لفظی، شمشیر کشی و راکت پرانی قلمی ما آنقدر وافر است که راکت پرانی های گلبدین خان به گردش هم نمی رسد.

بلی کابل جان، :            گر ندانی غیرت افغانیم               چو بخارج آمدی میدانیم

 از هنر و هنر دوستی چه بگویم، چشم بد دور، از هر» حّلورـ ( چهار ) » نفر، پنج نفر ما آواز خوان است، آنهم از همان آواز خوانان خوش صدائی که مگو و مه پرس، گوش شیطان کر همه ما تعلیم ندیده استاد عرصه آهنگ و موسیقی و بجای رسیده شده ایم.

کابل جان،   گفتم که ما هموطنان مهاجر شب و روز بفکر ادب و فرهنگ هستیم و بهمین سبب کانالهای تلویزیونی پنج دقیقه ئی، پانزده دقیه ئی، نیم ساعته، یک ساعته، چند ساعته، 24 ساعته، 48 ساعه و 96 ساعته فرهنگی داریم که نطاق های محترم با حرف های مفت و کفش های جفت شان گپ را بجائی میرسانند که ( فر ) آن ازبین رفته و فقط ( هنگ) آن باقی میماند.  از گپ گپ نخیزه یک کانال 24 ساعته ئی داریم بنام ( صدا و سیمای سینه چاکان ) که خدا گردنم را نگیره، مثلیکه مجریان برنامه های آن با شلاق و دره و کارد و چاقو و شمشیر و پنجه بکس و توپ و تفنگ در پشت شیشه های تلویزیون ظاهر میشوند، چراکه پیش از بسم الله گفتن اعلان جنگ می دهند، مثل اداره امر بالمعروف و نهی از منکر طالبان فتوای مرگ صار می کنند، گردن میزنند، بدار می آویزند ، سنگسار می کنند، دست و پای و گوش و بینی می برند، چشم می کشند، حنجره پاره میکنند، به خانه و خانواده وهفت پشت حریف ها و رقبای خود دشنام و نا سزا و فحش های ناموسی نثار میکنند.   گپ بین خود ما باشد کابل جان که بعضی وقت هابخاطر ما تماشاگران عزیز، نه تنها به ریش و بروت و کلا و چپن مردم حرف های نیشدار میزنند بلکه بی ادبی معاف به پیراهن و تنبان بلند رتبه ها آنقدر دست  درازی میکنند که حتی حجاب اسلامی را رعایت نمی شود .   اگر کدام مزاحم و اخلال گری خونش بجوش آمد و گوشی تیلفون را بر داشت و خدای نا خواسته اسپ تلویزیون را یابو گفت ، نطاق هم خونش بجوش می آید، دهانش کف میکند، رنگش مثل مرده ها سفید میپرد، هیجانی  و طوفانی میشود و میگوید : اگر مرد هستی بیا نزدیک دروازه استدیو تا سبقت را بدهیم .   نطاق دیگر از پشت کمره تلویزیون صدا میزند:

اگر نیامدی شماره تیلفونت را به ( اوباش و چاقو کش های سینه چاکان ) میدهیم تا بدانی که یک نان چند فطیر است .  خلاصه بیچاره ها هر کدامشان تلاش میکنند که بما غربت زده ها خوش بگذرد و ساعت ما تیر باشد .  راستی کابل جان، فوائد مهاجرت و پیشرفت ها و ترقیات ما زودتر کدامش را برایت بگویم بزرگها گفته اند :   چیزی که عیان است  حاجت به بیان نیست ، بهمین سبب نمونه ء از خروار را برایت نوشتم تا ما را دست کم نگیری و هرگز فکر نکنی که دست زیر الاشه نشسته و تق تق بطرف همدیگر نگاه میکنیم، ولی قربان خاک و گرد و گل و لوش سرکها و کوچه ها و پس کوچه هایت، مواظب خودت باش که شوق مهاجرت بسرت نزند تا خدای نا خواسته مثل من برایت بد نگذرد ./ والسلامخیلی زیاد است

 


زما درهمه مرگ را زاده ایم

         نوشته ای بمناسبت درگذشت خانم ژیلا آوازخوان قدیمی رادیوتلویزیون ملی افغانستان   

سال ٢٠٠٩میلادی آغازخوبی برای هنروفرهنگ کشورما نبودوچنانکه دیدیم درظرف کمترازسه ماه تنی چند ازهنرمندان شایسته میهن خودرا ازدست دادیم
هنوزخبراندوهناک درگذشت (بلبل بدخشان) بازگل بدخشی ازصفحات جراید ومجلات وسایت های انترنتی برداشته نشده بودکه خبرمرگ استادجلیل زلاند آوازخوان بی بدیل وفراموش نشدنی موسیقی سرزمین ما آتش بدل اهل موسیقی زد
همینطورگل احمدشیفته یکتن ازاولین آوازخوانان شوقی وآماتوررادیوکابل (افغانستان) نیزکه آهنگ : (دلبرا گرتویارمن باشی ) وی تا کنون درخاطره ها باقیست، اخیرا درشهرونکوورکانادا سرببالین خواب گذاشته وبدنبال آنان شتافت
اینک با تاسف بسیاراطلاع گرفتیم که باردیگرسرزمین کهن ما یکی دیگرازستاره های موسیقی، خانم ژیلا آوازخوان قدیمی رادیوتلویزیون ملی را ازدست داد
ژیلا آوازخوانی را ازدوران جوانی ازطریق همکاری با رادیووتلویزیون آغازوبیش ازبیست سال آنرا دنبال کرد
ژیلایکی ازشاگردان استادخیال ویکی ازآوازخوانان پیشگام وصاحب بهترین آوازدرمیان زنان عصرخود بود که علاوه بررادیووتلویزیون کنسرتهای زیادی را درداخل وخارج کشور به اجرا درآورد
اودرسال ١٩٨٣به آمریکا مهاجرشد اگرچه از٢٢ سال باینطرف دیگر آوازنخواند ومورد بی مهری وبی توجهی رسانه ها واقع شد اما ژیلاماحصل نیم قرن تلاش وکوشش وخدمت بهنرموسیقی کشوربود و نیازی به آنها نداشت ویادوخاطره وموسیقی اش سالها باقی خواهدماند
خانم ژیلا روزیکشنبه ٢٨جون ٢٠٠٩درسن هفتادسالگی بخاطرابتلا ببیماری سرطان درایالت ویرجینیای ایالات متحده آمریکا درگذشت خانم ژیلا دارای دوفرزند، یک پسرویکدخترمیباشدکه هردودرآمریکا اقامت دارند
ازخانم ژیلا صدها پارچه آهنگ دررادیو وتلویزیون افغانستان باقی مانده که آهنگهای دوگانه
ای تازه گل توزینت گلزارکیستی ، با محمدرفیع آوازخوان شهیرهند 
گفتم که میخواهم ترا ،ازغمت ای نازنین وغیره با احمدظاهر 
وهمچنان آهنگهای : روستازاده ء من ـ عاشق ساده ء من ، توامیدمن توپناه من ، زما د مینی لیوانیه
دستا یمه زه ، غیبت مه تووبرویم کدی و...و.... و ازبیادماندنی ترین آهنگهای وی بشمارمیروند
یادش گرامی باد

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

بمناسبت درگذشت ( بلبل بدخشان)

 

آدینه (بازگل بدخشی)مشهوربه بلبل بدخشان کهن سالترین آوازخوان محلی سبک بدخشی درشب نهم حمل سال ١٣٨٨خورشیدی مطابق ٢٩مارچ ٢٠٠٩میلادی دراثریک مریضی طولانی به عمر صدوهفت سالگی سربه بالین خواب گذاشت وهمآغوش مرگ شد تا فارغ ازغوغای زمانه دردل خاک به آرامش ابدی دست یابد ٠
بازگل ازنوجوانی به آوازخوانی علاقمند بود وبگفته خودش زمانیکه گوسفندان رابه چراگاه میبرد با وجودآنکه ازنعمت خواندن ونوشتن محروم بود،خود شعرمی سرود ودردل کوه هاودشت های سبزوخرم بدخشان زمـزمه میکرد :
نوروز و به نوبهار تاکی ماند سه برگه به لاله زارتاکی ماند 
تا میتوانی عمرخوده خوش گذران خوبی به تو نهال تاکی ماند 
دیری نگذشته بودکه طنین صدایش درقریه ها پیچید وچون دارای صدای خوب و رسـا بود فقط با خواندن اشعارلطیف وعاشقانه اش بدون همراهی سازجلب توجه هنردوستان را نموده و او را تشویق میکردند و ازوی میخواستند که برایشان آوازبخواند تا اینکه آوازه شهرت اوبکابل رسید ٠
بازگل بدخشی سال گذشته طی مصاحبه یی با رادیوبی بی سی چنین گفته بود : 
((من درموسیقی نه استاد دارم ونه شاگردی ،تمام آهنگهایی راکه اجراکرده ام هم اشعاروهم کمپوز هایش ازشخص خودم میباشد امروزه خیلی ازآهنگ های مرا آوازخوانان دیگرمثل وحید قاسمی فرهاد دریا ، درمحمدکشمی ودیگران اجرا میکنند،من موسیقی را ازکوه ها ودشتها آغازکرده ام روزی ازیک نوع علف خودرو، تاردم اسپ ویک قطعی آهنی رنگ غیچک ساختم وبه نواختـن آن پرداختم . 
درسال١٣٣٦ که مرحوم یعقوب قاسمی مدیـرموسیقی وخیال معاون وی بود بـه هدایت شخص صدراعظم وقت که درجریان خدمت عسکری درجرم ولایت بدخشان با نام من آشنا شده بود،به همکاری با رادیوکابل (افغانستان) دعوت شدم و وروزانه سه بار، صبح ، چاشت وشام بهمراهی ملنگ نجرابی زیربغلی نوازبطورزنده ومسقیم دررادیوآواز میخواندم ٠ 
روزی ازبدخشان برایم اطلاع دادند که نامزد جوانم فوت شده درحالی که مریض هم نبود ، در سوگش شعری سرودم وبرادیو خواندم : 
ای شوخ سرزلف ترا تاب کی داده چشم عسل مست ترا خواب کی داده 
درپشت خانه که باغچه انار است باغبانت منم باغ ترا آب کی داده

 

همینطورآهنگهای دیگری مثل : من دل بتوداده ام تودانی وخدا، درمشهد نامبرده شدم زنده جدا ،خوش آمدی یاروفادارم ای ، درجهان ندیدم یک یارکی ، نی گل بتووفا کرد نی یاربمن . وغیره
آهنگهای بازگل بدخشی نتنهاازکمال طراوت وزیبایی موسیقی محلی سبک یدخشی برخورداراست بلکه ارتباط دهنده نسل بازگل با نسل جوان کشوراست وبهمین خاطرباید قدراو را دانست وازهنرماندگارش تقدیر کرد . اوهمچنان دارای یک ویژگی ارزنده دیگرنیزبود وآن عبارت ازارائه آهنگها بشکل تمثیلی وچند آوایی است مثلا اجرای افسانه معروف  (مغل دختر) از زبان زن و مرد و پیر و جوان روایت میشود.                                                                               
ازدوست داشتنی ترین آهنگهای بازگل بدخشی که دارای هواخواهان وشیفتگان بیشمارمیباشد میتوان ازآهنگهای : یاروفادارکجا میروی ، دلبریکدانه ، چه مدعا داری وآهنگ دوگانه
مه بنامت بمیرم دلبریکدانه ء من ــ کندی ، بردی دل من ای دل ودلخانه ء من 
وغیره نام برد .
یادش گرامی باد

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

 

شمع خموش

بمناسبت شصت ودومین سالگرد تولد خجسته وبیست ونهمین سالروزمرگ نا بهنگام احمدظاهر آوازخوان حنجره زرین بیست ونه سال قبل ٢٤جوزاسال ١٣٥٧صدای احمدظاهرآوازخوان بی رقیب کشورما خاموش شد وبا رفتن اوانگاره ای که درراستای هنرموسیقی سرزمین ما صیقل خورده وبکمال آراسته بود بخاموشی گرائید . . . او صدای رسا وفوق العاده زیبا ودلنشین داشت و بیادماندنی ترین آهنگ ها را درتاریخ موسیقی کشوراجرا کرد .

احمدظاهر فعالیت موسیقی رادرسن ۱۲ سالگی ازدوران کنسرت ها ومحافل هنری مکتب آغاز و با نواختن اکوردیون و آلات موسیقی شرقی وغربی وباتون صدایی متفاوت واشعار ناب شاعران نامدار چون مولانای بلخ ، حافظ ، سعدی ، لاهوتی ، اقبال لاهوری ، رهی معیری ، سیمین بهبهانی ، فروغ فرخزاد، خاقانی ، عشقری ، خاقانی ، شایق جمال ، استادخلیلی ودیگران روی صحنه ظاهروباخود یک نوع طرز تفکرجدید و نگرش تازه بدنیای موسیقی به ارمغان آورد ، طرفدارانش اورا بلبل حبیبیه لقب داده بودند واما شهرت واقعی اوباپخش آهنگهای گرکنی یک نظاره ، برآمدازپس کوه آفتاب آهسته آهسته ,نمی خواهم ترا , آخرای دریا ........ در رادیو افغانستان آغاز و به قلب میلیونها هموطن ما جا باز کرد.

احمدظاهرآوازخوانی بود مدرن ، پیشرووجستجوگرکه زبان موسیقی را می دانست ، اعتقاد بپژوهش نوآوری وخلاقیت داشت وهمیشه برای دوستداران هنرش پیامهای تازه ارائه میکرد اگرچه گاهگاهی به کاپی خوانی هم پرداخت ولی هرگززیرسایه و نفوذ شباهت های آوازخوانان شرقی وغربی قرار نگرفت وهنرش مستقل ومنحصربخودش بود.

اونتنها با سبک وشیوه آوازخوانان وتیوری ها وهارمونی های بهره ها میگرفت بلکه بموسیقی افغانی نیز نیزمسلط بودومیدانست که موسیقی زبان شادیها ودردهای های ملت ما است ازینرو درآهنگهایش هم شوربود وهم گریه واز همین سبب است که نامش با روح و جان ملت ما عجین شده وآنقدرعزیزاست که پیروجوان وزن ومرد دراوقات مختلف بزمزمه آ هنگ های او میپردازند ودلهای خسته خویش را با آن تسکین میدهند

احمد ظاهر درانتخاب شعر نیز دارای ذوق عالی بود وبرای آهنگ هایش پنج تا ده شعر را درنظرمی گرفت چونکه میدانست درونمایه واسکلیت یک آهنگ درشعر آنست ، اوهیچگاهی حاضر بخواند ن اشعارمبتذل نبود و بدنبال اشعار پرمعنی ومحتوا یی می گشت که درآن واژه های بسیارقشنگ وزیبا بکاررفته باشد وتاجا ن کلام به ضمیرش رسوخ نمیکرد اجازه ورود به آوازش را نمیگرفت زمانیکه شعر بردلش مینشست آنرا، به تارهای حنجره اش می سپرد وازدرون در آن غرق میشد وازاعماق دل میخواند      

احمدظاهربا ادب دری وپشتومسلط بود، شعرراخوب ادا میکرد ودر بیان صحیح وتکلم واضح کلمات   وجملات ، کمال دقت وامانت داری را بخرچ می داد او میدانست که شاعر برای مردم شعر گفته و آواز خوان برای شاعر است و شعر او را می خواند . پس شرط اول ارئه شعر است احمد ظاهردرطول ٣٣ سال حیات پربارش صدها پارچه آهنگ بیادگار گذاشته اگرچه او سال هاست درمیان ما نیست ولی حضورش هنوزهم مطرح است ومن بی تاملم که نام او همیشه برپهنای آسمان موسیقی کشورما همراه خواهد بود 

یادش گرامی با د 

صبر بسیار بباید پدرپیر فلک را 

که دگر مادرگیتی چو تو فرزند بزاید

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

سپید چون برف

وحدت وهمدلی،کنارگذاشتن کدورتها،وبهم آمیختن دلها وفراموش کردن تیرگی ها لازمه زندگی با دیگران است،انسان ها نمیتوانند بدون عشق، بدون تفاهم ،هم اندیشی وهمگرایی ووحدت با یکدیگرو یا با جامعه همجوارباشند ٠تضارب اندیشه ها باید با تقارب دلها بیانجامدهرکس باید تحمل عقیده مخالف را داشته وشک علمی را که دنیا را دگرگون کرده برخود ارجح ومقدم بداند .ازمردمک دیده بباید آموخت ــ دیدن همه کس را وندیدن خود را انسان فطرتا با تضاد وتفرقه ناسازگاراست ، روح انسان درفضای تضادوتفرقه پژمرده وافسرده میشودوبرعکس درحال وهوای وحدت ومحبت وعشق انسان شورونشاط میگیرد برف وقتی زیباست که با ملیون ها بلوردیگرازآسمان همزمان فرودمی آید ووقتی با عظمت ، دیدنی و آرامبخش است که درکناردیگران متواضعانه برزمین نشسته دشتی سپیدیا برشاخساری غنوده وهمراه با دیگران منظره ای بدیع ودلنوازتشکیل میدهد یکدانه برف کجا زیباست ؟ زودآب میشود، زود گم میشود و زود میمیرد ٠اما وحدت اوبا دیگران ذخیره ای ازآب میسازد وحیات هزاران انسان را تضمین میکند ونمی گذارد گلها بسوزندوجوانه ها درون زمین ناکام وگمام بمیرند وتو ای هموطن محبوب من ! برگ برگ زندگی ما سرشارازاین حکایت هاست ، بیا به جای گرگ شدن یکدیگرو یکدیگررا دریدن وبه لجن کشیدن ، روبسوی آینده ایکه جوابگوی آنیم باهم باریدن ، با هم ذوب شدن ، با هم جاری شدن وباهم به دریا رسیدن را بیاموزیم وگرنه مرگ گلها وخشکی جوانه ها را جوابی نخواهیم داشت ٠آیا هیچ میدانی که کوزه گلی تشنه پیره زنان یا آن کاسه خالی به امید نشسته کودکان تشنه میهن ما را درآرامگاه چشمه ها هیچ چیزی جزاتحاد قطره ها نمیتواند پرسازد ؟؟؟ 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

نوروز باستان این یادگار کهن را گرامی میداریم

بیست ویکم مارچ مصادف است با نوروزباستانی، فرا رسیدن بهاروآغاز سال ١٣٨٧ هجری شمسی .نورزباستانی یکی از بزرگ ترین و گرامی ترین جشن های آریایی ها در باستان بوده و قدامت تاریخی آن به بیش از پنجهزار سال میرسد و نتنها همه ساله مردمان سرزمیـن ما بلکه درمحـدوده جغرافیایـی وسیعی درایران، تاجکستان ، جمهوریت های آسیای میانه اتحاد شوری سابق ، کردستان وغیره بـا مراسم خاصی برگذارمیشود .

درپیدایش نوروزباستانی روایـتهای بسیاری درسینه تاریخ جای گرفته که بیشترآنها شکوه و زیبایی و جنبـهافسانوی دارند تعدادی ازپژوهشگران وسخن پردازانیکه درتاریخ واستوره ها تحقیق کرده اندریشه تاریخی این سنت را به جمشید شهریار نسبت داده ومعتقدند که این جشن یادگار پادشاهی است بنام ( جم شید ) یا  (یمه شید) یا ( جمشید ( .ابوریحان البیرونی ریاضیدان،محقق،دانشمند، نویسنده وادیب بزرگ درکتاب آثارالباقیه خود آورده است: 

جمشید تخت زرین ساخت وبرآن آرام گرفت ودیوان اورا با تخت برداشتند ودریکروزاز فراز کوه دماوند  گذشته و در سرزمین بابل فرودآوردند ومردم بیاد این پیروزی واین پروازجشنی بپا کردند، رقصیدند و بشادی پرداختند وآنروز را  نو روز خواندند
فردوسی هم پس ازتعریف تخت جمشید، آورده است که:
به جمشید گوهرافشاندند ـ مرآنروزرا روزنو خواندند
بزرگان بشادی بیاراستند ـ می وجام ورامشگرخواستند
پیروان آئین زردشت را عقیده برآن است که در روز ششم ماه فروردین (حمل ) زردشت توفیق یافت. که با خداوند مناجات کند ، لذا این روز را بنام نوروز جشن میگرفتند
نوروز درگذشته دارای آداب چندی بوده است که امروزه تنها برخی ازآنها برجای مانده وپاره ای در دگرگشت های زمانه ازبین رفته و تفصیل پیشین را ندارند اما اصیل تریـن بنیاد ها چـون نوکردن ــ  جامه ، دید و بازدید  دوستان وآشنایان ومهمتر ازهمه چیدن سفره هفت سین وغیره تا کنون بقوت خود  باقی مانده است روز خجسته نووز، آغازفصل بهار و زایش دوباره طبیعت است، پس ازسرمای زمستان وافسردگی گل وگیاه دربهار دوباره طبیعت جانی تازه میگیرد ونورونشاط وسرورزندگی دردلها میتابد وپیام ـ آن چنین است که: ای مردمان روزگارخودرا بیکنواختی سپری نکنید بیاموزیدکه تولدیکبارنیست ، تولد هرسال است. 

ما نیز ازاین فرصت بهره مند شویم ، نوبودن را از خود شروع کنیم ، ارزشهای انسانی را در وجود  خود  پرورش دهیم، با نگاهی نو بجهان زندگی را درسال جدید ازسر بگیریم و از یاد نبریم که این  نوروز با خود حکایتی وپیامی دارد  درهر جای جهان که هستید برای شما شادی وسبزی وبهروزی آرزومندم وامیـدوارم درآسمـان ـ زندگی شما از ابرهای اندوه، نشان ونشانه ای نباشد.
نوروزتان پیروزباد ... هرروز تان نوروز باد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

یادی ازاستاد یعقوب قاسمی                         ( گل آغای خرابات )  

در آن شب خاطره برانگیزه، استاد یعقوب قاسمی را، استادان زبردست موسیقی چون استاد هاشم با نواختن طبله،
استاد نبی گل با نواختن دلربا و دیگران که کمرهء فلمبرداری کمتر سوی آنها متوجه شده،
همراهی میکردند

استاد یعقوب قاسمی فرزند ارشد استاد بزرگ قاسم افغان درسال ١٢٩٦ خورشیدی درگذرخرابات شهر کابل بدنیا آمد درهمانجا بزرگ شد و تحصلاتش را در مکتب ابتدایی عاشقان وعارفان بپایان رساند.  شرایط خانواده و محیط زندگی او بگونه ای بود که با ساز و سرود پیوند خورده، همانطوری که ـــ  بهره مندی ازصدای گرم و دلنشین را از پدر به ارث برده بود 

یعقوب قاسمی ازکودکی ذوق موسیقی را در خود احساس کرده نخستین درس ها را از هنر پدرآموخت و موسیقی را در ده سالگی با نواختن هارمونیه که هدیه ای ازسوی پدرش بود آغاز کرد. ولی بـه احتـرام پدرهرگز جلو او دهان باز نکرد تا اینکه روزی ویا شبی پدر بنوای پسرش گوش کرد.
استاد آقا محمد یک تن ازنزدیکان و خویشاوندان استاد قاسم سالها قبل چشمدیدش را ازآن شب چنین حکایت میکرد:
 

((استادقاسم باوجود اینکه از زندگی پریشان و آشفته و روزگاربی سروسامان اهل موسیقی و تعصبات مـردم دل خوشی نداشت و میدانست که هنرموسیقی دراین مملکت عاقبت خوبی ندارد، دستی بسرپسرش کشید و بوسه ای ازسرمهربپیشانی او زد وگفت: صدایت خوب است. میخوانی ولی تنـها صدای خوب کافی نیست تو باید تعلیم هم ببینی 

همان بود که درسال ١٣١٢ یعقوب نوجوان را به شاگردی استاد امیدعلی خان پسراستاد پیارا خان بـه هندوستان فرستاد تا از راهنمایی ها و آموزش و توصیه های ارزنده وی نیزبهره مند گردیده و بـه الهام وکسب فیض از استاد پایه های هنر خود را مستحکم سازد، ویعقوب نزد وی بتعلیم پرداخت وبهره های فراوان جست وموسیقی کلاسیک را تمام وکمال آموخت و شاگردی را به بهترین وجه بپایان رساند  پس ازمراجعت به زادگاهش، تا پایان عمر بشایستگی به آواز خـوانـی پرداخـت و شاگردانبسیاری را تحت تعلیم شیوه و روش خود قرارداده وخوانندگان قابل اعتنایی به بار آورد که از آنجمله میتوان از استاد مهوش، استاد موسی قاسمی، زلاند، گل احمد شیفته، ابراهیم نسیم، آذر ودیگران نام برد

استاد یعقوب قاسمی از جمله محدود آوازخوانانی بود که علاوه از موسیقی کلاسیک وغزلخوانی، آهنگ های فولکلوریک را نیز با مهارت اجرا میکرد مثل آهنگ های 

او لیلا او لیلا داری دوچشم شهلا
جان بنفشه من مروارید خوشه من
بادا بادا الهی مبارک بادا
وغیره همینطور آهنگهای بیاد ماندنی دیگر وی مانند: 
زلیخا دارم امشب
ببین سرخیل خوبان است امشب
ای وطن ای وطن کشور خاورزمین و... و... که شهره خاص وعام شده وهرگز ازخاطره هافراموش نخواهد شد.

 

استادیعقوب قاسمی ٣٧ سال تمام بعنوان آوازخوان، آهنگ ساز، معلم کورس موسیقی ومنتظمعمومی رادیو کابل ( رایوافغانستان ) اجرای وظیفه کرده و لقب استادی را ازآن خود ساخت وسرانجام این مردشیک پوش و( گل آغای خربات) بروز٢٦ سرطان سال ١٣٥٦ خورشیدی دراثر یک سکته مغزی بعمر شصت سالگی پدرود حیات گفت ودرجوار مرقد پدرش استاد قاسمدرشهدای صالحین بخاک سپرده شد.

روحش شاد ویادش گرامی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com

میراث فرهنگی

کشورعزیزما افغانستان دارای فرهنگی غنی وپرباراست ، کشوری که بزرگترین مفسران کلام خدا چون خداوندگاربلخ ،جلال الدین محمدبلخی، خواجه عبدالله انصاری ، مولاناجامی، ابوسعیدابوالخیر، سنائی غزنوی  وبرجسته ترین هنرمندان همچون مانی ثانی استادکمال الدین بهزاد وصدها هنرمند وسخنوران بزرگ را به حوزه ی ادب وفرهنگ و فلسفه وکلام نجوم تا شعرونقاشی ومعماری ومجسمه سازی وپیکرتراشی وخط وتذهیب وپهنه معارف بشری عرضه داشته است ٠

همینطوردانشمندان وهنرمندان بیشماری که درسده های پیش ازاسلام نیزآثارچشم نوازوتأمل برانگیزی ازخود بیادگارگذاشته اند،آثاری نفیس وارزنده ئی که نشان ازنهایت ذوق وهنردارند وچشم هارا مجذوب خود میکنند ٠میراث فرهنگی یعنی هویت یک ملت ، بنابراین بی توجهی وکم بها دادن به آن یعنی ملتی را بیهویت کردن وازریشه هایش دورداشتن وبکلام دیگرآینده را برهیچ بنا کردن است ٠

هریک ازاین آثارگرانبها وعزیزوارزنده ازکتاب گرفته تا ابزارزندگی وبناهای تاریخی که بصورتهای مختلف به این نسل رسیده میراث گرانبهایی است که نسل حاضرباید آنرا حفظ کند وبه آیندگان بسپارد زیرا رمزو رازتداوم ملت ما درآنهاست،هویت ما هستند،گذشته وآینده ما درآن خوانده میشود،شناسنامهماهستند٠اما متاسفانه باین لعل های گرانبها و صاحبان اندیشه ئی که این آثاردست آوردآنهاست چندانکه باید ارج گذاشته نمی شود ، بلکه بسیاری این میراث گذشتگان مان که با خون دل فراهم آمده ، مورد چپاول و دستبرد ناجوانمردانه باندهای رهزن وبی فرهنگ وبیهویت وبی ریشه قرارگرفته بموزه های جهان بفروش رسیده ویا بوسیله رژیم های واپسگرای قرون وسطایی طالبی وجهادی  تخریب و نابـود گردیـده اند که  آنجمله تخریب  مجسبمه بودا وسایرآثارباستانی ، غارت اشیای عتیقه توسط قاچاقچیان وده ها خبردیگردل دوستداران میراث فرهنگی را نشانه رفته و زخمی برزخم های دیگرافزوده است اینکه چرا برخی ازاین فرزندان ناخلف حتی سنگ های قبرمزار پدران ما را نیزنابود وهویتمان را مخدوش میسازند، داستانی است پرازآب چشم که نه تنها ازدیدگاه موازین حقوقی واجتماعی بلکه از دیدگاه اصالت مذهبی نیزیکی ازنامشروع ترین وغیرانسانی ترین عملی است که  نتنها ازبابت نادانی است بلکه درموارد زیادی عمدی بودن آن بوضوح مشاهده میشود چنانچه تخریب مجسمه بودا در بامیان نمونه آشکارآن است .  واقعا اندوهی سنگین ترازاین درجهان وجود ندارد که ملتی را با ریشه هایش جدا میسازند وارزشها ومیراث های فرهنگی آنرا درغبارنسیان مدفون میسازند تا آنچه خود دارند ازبیگانه تمنا کنند٠

واما رژیم تحت الحمایه غرب که همواره ازحفظ وحراست میراث فرهنگی کشوردم میزند چرا طی اینهمه سال ها با بی توجهی ونامهربانی با آن برخورد کرده ؟

آیا فقط حاصل بیعلاقگی ونتیجه عدم تحرک ودلسوزی است؟ یا بقول معروف : حاکمان شهری اند  که دروازه بانش دروغگو، حاکمش تبهکار سیاسی ، مردمش ضایع وفرهنگش آلوده اند ؟

ما اگربه واقع میخواهیم حافظ ونگهبان میراث گذشتگان خودباشیم ، شرط اول قدم آنست که آگاهی ازچگونه نگاه داشتن را درذهن بکاریم وعشقش را درقلب بپروانیم وازدقایق تاریخ وفرهنگ و ظرائف روح جامعه خود بدرستی آگاه باشیم وبرای گسترش ریشه های فرهنگی خود تلاش کنیم تا نسلهای آینده کشورهویت خود را بازشناسند وازخود بیگانه نگردند  ٠  امروزه تنهادرکشورهای کوچکی مثل هالندوسویس واطریش وماننداینهاکه تاریخی چندان غنی هم ندارند بیش ازهزارموزیم مشغول بکاربوده وسالانه ملیون ها نفرازموزه ها ی آنان دیدن می کنند همچنا ن کشورهای بزرگترنظیرفرانسه وایتالیا وانگلیس ازاین حیث وضعی کاملا متفاوت داشته حفظ آثار تاریخی وآفرینش های فرهنگی وتوجه واحترام به مشاهیرفرهنگی وآنچه ازآنان بیادگارمانده ازنان شب هم واجب ترشده است ٠

این مراکزفرهنگی نتنها وسیله ئی برای گردآوری ، حفظ ، ارائه یا قابل دسترس ساختن فرهنگ و علوم ازگذشته دورونزدیک که ازنظرفرهنگی اهمیت زیاد دارند ـ میباشند، بلکه درزندگی فرهنگی امروزوآینده مردم خویش نیزسهم دارند ، آنها مشاهیر، معاریف وپدیدآورندگان میراث فرهنگی خود را چنان ارج میگذارند وآثارشانرا باشکوه وچشم نوازعرضه میکنند که کورذوق ترین آدمی را نیز بطرب وامیدارند وازجانبی منافع سرشاری نیزازاین راه عاید این کشورها میگرد د ٠اکنون بپرسید وببینید که مسئوولین ونگهبانان رسمی میراثهای فرهنگی وآثارتاریخی ما چه میکنند ؟

 هرقدرسعی کردم تعریفی جز :  (مرا بخیرتوامید نیست شرمرسان) برای آقایان نیافتم ، انگارچاره ئی نیست جززارگریستن برای تاریخ وبازماندگانش .   مگرشما تعریف دیگری  سراغ دارید ؟؟؟

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

بسم الله الرحمن الرحیم

اندر فوائد وکمالات نجاری 

بهمه ای مومنین ومومنات عزیزمثل آفتاب ومهتاب واضیح روشن است که نجار

ی فوائد وکمال های بسیاری دارد، یکی ازفوائدوکمال های معروف نجارها همانا

ساختن درو دروازه ، قفس و قفسچه وتخت وتابوت برای هرمومن مسلمان میباشد .

نجاری کارساده وآسانی نبوده ودرپهلوی میخ وچکش و رنده واره و تیشه مهارت

وچالاکی و استعداد خداوندی بکاردارد بهمین سبب بزرگان ما گفته اند
که
:
نجاری کارهربوزینه نیست ! یا : کارهربزنیست خرمن کوفتن
ــ گاونرمیخواهد ومردکهن
.
یکی دیگرازکمالهای نجاری، صندوق سازی برای انتخابات
است،الحمدالله مـا ملت یتیم ومـادر
مرده ازقدیم الایام دوستان عزیز خارجی زیاد

داریم که برای دفن وکفن ما ووطن ما تابوتهای قشنگی می سازند تا فارغ از

غوغای زمانه دردل خاک به آرامشابدی دست یافته وبه بهشت برین رهسپارگردیم

همینطوربرای شعبده بازان ما نیزازصندوق هایی میسازند که ازداخل آن خرگوش

کفتر،رهبروامیرحزب،وکیل شورا، وزیروپادشاه ورئیس جمهوربا ریش وبی

ریش کوروکچل ، با خشتک وبی خشک وقره قلی وجیلک درآمده وهرکدام

مملک را به ترقی وتعالی رسانده وماشاء الله برای ابدالابد گل وگلزارساخته
اند
. ما دست دعا بلند میکنیم که خداوندعزوجل سایه مبارک صندوق
سازان وشعبده وکلاهبرداران
محترم خارجی را ازسرما کم نساخته و در

انتخابات ریاست جمهوری سالجاری نیزازکمال ها وفیض وبرکات خود ما

یتیمان را بی نصیب نسازند . آمین یارب العالمین

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

انتخابات

هشت سالی سپری گشت زجمهوری اسلامی آن چاکرجورج بوش، وآن گربه

وآن موش،وکابینه ای بدنام وآن قلدرایام ، وندیدیم بجزرنج وستم ها وکلک
هاوخطاها وبلاها وجفاهای فراوان زکابینه ناپاک
ومظلوم کش سفاک که درعرصه

ی ظلم وستم وقلدری وحق کشی ودزدی وقاچاق فقط یکسره خیزک
زد وجفتک زد و درحوض دروغ وکلک ومکروفریب، ملاق وپشتک زد
وهمواره طرفدارو همیار
وشریک وهمدست بوده هرچه تروریست وقاچاقبر

وخونریزوشداد زمان را که کمربسته بنابودی ملک ووطن ملت باعزت وبا همت

آزاده افغان ٠حال بازآمده ، با دهلک وسازآمده، تا آنکه دگربارگذاردبسرمردم

محروم (کلاه) ، رونق بسیاردهد بازبقاچاق وبدزدی وبمظلوم کشی وظلم وستم

های (سیاه ) آری آری بخدا آمده تا کارکند، کاربا قسیم وخلیلی وطالبوامیرحکمتیار

کند،خدمت سرشارکند ، دزدی ورهزنی بسیارکند، یک کمی کشتارکند،هربزوبز

غاله وگوساله به کابینه اوفیل شود،فیل اگراست بیکی نقطه ی اوقیل شود ،

کیسه شان بازپراز زر بشود، از زر و زیور بشود ، شربشود ، دشمن آدمیت و
بشربشود اوبگفتا که بمن رای دهید یا ندهید رئیس جمهورشوم، فرشته وحورشوم،

بهرکابینه خودکارفراهم بکنم بازهم غارت ودزدی وقاچاق کنم ،گورملت

بکنم فتح نمایان بکنم ،مشکل بیخاگی رابرهمه آسان بکنم مردم دنیا را

ازاین همث واین کوشش واین نقشه وپیروزی ام آگاه کنم تا بدانند همه که

درحمله به هرمشکل وهرمسئله ای هیچ نمیترسم وپرکارم وبی باک ومعروف به
هرکشوروهرقاره وهر
خاک

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك www.bahar-20.com

استاد عبدالغفور برشنا گرانمایه ای با هنرهای گوناگون

استاد برشنا، نامی است محبوب و ارجمند برای همه ئی هنر مندان، فرهنگیان وفرهنگدوستان میهن ما، او یکصدسال قبل از امروز در شهر
کابل بدنیا آمد و اینک درست
(33‏ از سال از مرگ ‏او میگذرد

‏استاد
برشنا هنرمند توانا وپر تلآشی بود که در طی (67) سال حیات پربار حضور خود را بحیث
هنرمند آفرینشگرارزنده أرهنر های گونا گون به اثبات رسانید
عده ئی او را ستاره ئی درهفت آسمان هنرخوانده اند،
بیگمان شرح زندگی وآفرینش های گرانبهای این نگین تابناک هنر نقاشی، تیا تر،
موسیقی، شعر و ادب دراین یادداشت مختصرنمی گنجد و باید درجائی دیگر بطور مشروح و
کامل مورد ارزیابی و قدردانی قرار بگیرد، البته من فقط بهانه ای برای بزرگداشت او
نصیب شدم
.

 استاد برشنا تعلیمات
ابتدائی را در مکتبی بنام (ترقی) بپایان رسانیده و سپس شامل لیسه حبیبه گردید، او
کودکی بیش نبود که میل به آفرینش های هنری در او جان گرفته و مهارت ها و توانائی
هایش مخصوصا درهنرنقاشی، استادانش را به حیرت وتعجب ‏می اند اخت

ای نگار من، ای نگار من یک دمی بیا در کنار من
پیش از آنکه من از جهان روم، سبزه سر زند از مزار من 

‏استاد
برشنا، بعد از فراغت از لیسهء حبیبیه، غرض تحصیلات عالی در رشتهء طب به آلمان
فرستاده شد، اما او که این رشته را مطابق ذوق خود نمیدید، از دولت وقت تقاضا کرد
تا زمینهء تحصیل را در رشتهء هنرنقاشی بر ایش مساعد سازند، تا هرچه بیشتر و بیشتر
بیاموزد ولی کسی به تقاضایش اعتنائی نکرد

‏استاد
برشنا، سالها قبل در یکی از مصاحبه های رادیوئی اش با زنده یاد داود فارانی نطاق
برجستهء رادیوی آن زمان (که خوشبختانه کاست رادیوئی آن درنزد من موجوداست) دربرابر
سوالی چنین اظهار میدارد:

‏«من قبل ازسفره آلمان سر مفتشین صدراعظم هاشم خان گفتم که ممکن است یک داکترشوم،
اما یک دا کتر بد، اما ممکن است یک نقاش خوب شوم

‏آنها درجوابم گفتند که : امروز در افغانستان نقاشی بکدام درد ما میخورد ؟ ‏


در موسیقی هم برادر من به پیش (استاد
نوروز) برادر (استادقربانعلی) شاگرد بود، و من درگوشه ای می نشستم وگوش میکردم
یکروز از من (استاد نوروز
) پرسید که : توهم شوق
داری ؟

‏من گفتم : بلی، همان چیزهائیکه شما درس دادید، من هم همان ها را یاد دارم. و سپس آنرا
خواندم و استاد نوروز آنرا خوش کرد و از آن تعریف کرد
 

‏استاد
برشنا در سال 1315 وقتی ازآلمان برگشت بحیث معلم مکتب صنایع مقرر شد، در سال 1321
بحیث مدیر لیسه نجات، در سال
 1329 ‏بحیث آمرنشرات رادیوکابل (افغانستان) و
سپس بحیث مدیر مکتب صنایع و بعدا بصفت مشا ور وزارت معارف

او طی این سالها علاوه از وظایف دولتی، نه تنها با نوشتن قصه ها و افسانه های تاریخی در مجلات آریانا و
 ژوندون و کمپوز اهنگهای دلپذیر برای هنر مندان مستعد رادیو و نگارش مقالات و
سرودن اشعار ناب، با مطبوعات کشور همکاری نمود بلکه رادیو وتیاتر را انکشاف بخشید،
نمایشات رادیوئی را بوجود آورد، درامه های زیادی برای تیاتر نوشت، صدها نوشته و
مقاله علمی و ادبی را از زبان های آلمانی وانگیسی با فصاحت ولطف وملاحت بزبان
فارسی ترجمه نموده درهای اسرار فرهنگ و علم و ادب ملل سترقی را بر روی هموطنانش
کشود تا به کمک آن به افق های نوبرسیم

‏زندگی (امیرشیرعلی خان) ازمتن آلمانی به دری، یکی ازترجمه ها و(تونل)، (لالاملنگ) و(مریض
عشق) ازنمایشنامه های پرسروصدای اوست
 

‏استاد
برشنا درکنار این همه فعالیتهای ثمربخش درسرودن شعر و داستان نویسی نیزدست توانائی
داشت مجموعه اشعار و داستان ها، قصه ها وافسانه هایش (کدکه اورنگ وکاکه بدرو)،
(قفل دل) (نیکی وبدی) (لیان دختری پادشاه باختر) (يادآورده را باد میبرد) (یک
فامیل کوچی) وغیره سالها قبل به چاپ رسیده است
 

‏استاد
برشنا دررشتهء موسیقی نیز یکه تاز میدان بود و تصنیف ها وآهنگهای معروفی ازخود
بیادگارگذاشت، یکی ازکمپوزمای او به آواز(منادی) آو ازخون شهیرهند درفلم (وقت)

‏اومیری زهره جبین - تجی معلوم نهی 

‏استاد
برشناعلاوه بر داشتن شاگردان زیادی چون داکترصادق فطرت (ناشناس)، (جلیل زلاند)
ودیگران خود او نیز از داشتن صدای گیرای برخور دار بود و گاه گاه آواز می خواند و
چه زیبا و دلنشین میخواند:

‏مست و مدهوش و قدح نوش و نظرباز بیا ــ محرم راز بیا، یار دمسازبیا 

‏عبدالففوربرشنا این استاد مسلم فن نقاشی، تیاتر، ترانه سرا وآهنگساز، مترجم، شاعر، قصه و
افسانه نویس درروز 25
 ‏جدی سال 1352 ‏خورشیدی چراغ
زندگی اش خاموش شد و از این قفس زرین پرکشید و بسوی لامکان پرواز کرد و دوستانش
جسد بیجان او را بجائی سپردند که صاحبدلان دیگر به آنجا سفر کرده اند
.

روانش شاد و نام نیکش پاینده باد



بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان www.bahar-20.com



پرده
نشینان سخن گوی



       زنان سرزمین ما علی رغم همه محرومیت ها، ناسازگاریها وموانع ناشی از تأثیر ضربات  شمشیرتعصبات کورستم جنسی وعقید تی که در دوره های مختلف زمان بر آنها تحمیل گردیده واصالت زن ودختر ومادر را فقط اطاعت ازمردان خانواده ووظیف آنان را خدمات شاق درمنزل بحیث یک زندانی مشخص وبه آنان مجال تبارز استعداد وپرورش اندیشه های خلاقۀ انسانی را نداده است؛ ولی با آنهم زنان و دوشیزگان بیدار و فرهنگ دوست کشورمان با استفاده از اند کترین امکانات، درفش مبارزه بخاطر بیداری وتنویر زنان ومردان استبداد زدۀ میهن مان را برافراشته و استعدادهای سرشار شان را دررشته های مختلف هنر وادب کشور، ازجمله درسرودن ا شعارزیبا وماندگار، متبارز نموده اند.

   روانشاد میرغلام محمد غبار تاریخنگارشهیر کشوردربارۀ شعرای زن در سرزمین ماچنین مینگارد:

   « ازدوره های پیشتر مخصوصآ دورۀ ابدالی رسم مانده بود که نه تنها توجه بتعلیم وتدریس زنان افغانستان بعمل نیاید بلکه تحصیل وسواد  منافی عفت ومقام زن درجامعه محسوب شود، این طرزتفکر دردورۀ محمدزایی تائید شد وبتعلیم زنان توجه بعمل نیامد معهذا ذوق بدیع که ودیعه الهی است معدوم نگردیده وگاهی دربین چهاردیوار خانه ها نیز منعکس شد وشاعره های ولو بسیط وابتدایی بمیان آمد، گرچه آثار آنها ازمیان رفته ونمونه هائی از آن باقی مانده.»

    اگرچه آگاهی ما دربارۀ شعرای این روزگار بسیاراندک است، ولی چنان که درتذکره ها گفته میشود بسیاری از آنان منتسب به دربارهای شاهان و امرا ویا خاندانهای مرفه جامعه بوده اند که امکانات بسیار محدود وناچیز را برای آموزش وپرورش استعدادهای شان داشته اند.

    ای بسا ذوقها واستعدادهای سرشار ودرخورتوحه و قابل پرورش که هرگزامکان بروز رشد وتربیت نیافته وناشگفته پژمرده شده وبخاک رفته اند.

   سبک شعر وشیوۀ سخن سرایی آنان نیز عمومآ به همان عصری تعلق دارد که درهمان عهد می زیسته اند. میان سروده های آنان و شعرای مرد هم نمیتوان تفاوتی قایل شد ، اگر خواننده ازقبل نداند که گویندۀ فلان شعر زن بوده است، به هیچ وجه نمیتواند ازشیوۀ بیان شاعر به زن بودن وی پی ببرد. اما در رابطه با مضامین شعر به ندرت به شعری بر می خوریم که اوضاع واحوال زمانۀ شاعر را بازتاب نماید و یا از وقایع تاریخی ( سیاسی و اجتماعی ) دورۀ زندگی وی پرده بردارد. زیرا زنان کشورما طی سده های متمادی تحت ستم مردسالاری قرارداشته وبرای آنان هیچ گاه  مجال داده نشده است تا درمتن نظام وکانون علم ومعرفت قرارداشته باشند ، بلکه پیوسته درحاشیۀ جامعه ودر پس پرده های سیاه نگهداشته شده اند تا صرف وظیفۀ تولید مثل وطبخ غذای مورد نیاز مرد را انجام دهند.

      ولی با آنهم زنانی بودند که علی رغم  این محدودیتها، با استفاده از اندکترین امکانات ،ازپشت پرده های سیاه  صدای زن را با زبان شعر بلندکرده، ثابت نمودند که زنان هم مثل مردان دارای اسعدادهای سرشار بوده، میتوانند دوشادوش مردان درتمام امورزندگی نقش ورسالت شان را بمثابۀ انسان کامل الحقوق، ایفاء نمایند.

     اکنون بطور نمونه می پردازیم به معرفی دوتن از این شاعران فرهیختۀ کشورمان که معاصرفروغ فرخزاد شاعربلند آوازۀ ایران بوده و بقول معروف ( مخفی) زیستند و( محجوب) بخاک رفتند وهرکدام دیوانهایی ازخود بیادگار گذاشتند:

     مخفی بدخشی و محجوبه هروی

    سیده مخفی بدخشی ، فرزند محمدشاه بین سالهای 1258 الی 1342 خورشیدی درولایت بدخشان می زیسته و محجوبه هروی دختر سکندر خان نظام الدوله که بقول خودش ازخانوادۀ ( سرداران ترک) است ، در هرات بدنیا آمده وتا سال 1345 درولایت هرات امرارحیات نموده است.

     اجداد مخفی بدخشی نیز ازامرای محلی بدخشان بوده و خانواده اش درعصرسلطنت امیرعبدالرحمن خان ازبدخشان به قندهارتبعید شدند و مخفی نیز بدنبال آنان تا واپسین سالهای حیات خود درقندهار و کابل بحالت سرگردان و پریشان زیست وفقط آخرعمررا درزادگاهش بدخشان ، سپری کرد.

  محجوبه هروی نوجوانی بیش نبود که با فرزند یکی ازخوانین جلال آباد همسرشد، ولی پدرمحجوبه درپشتی جلد قرآن ازهمسراو تعهد گرفت که او را تا آخرعمرازهرات بیرون نبرد وچنین نیزشد .

     اما زهرظلم  و جهل شوهرسرانجام این زن فاضل وشاعر را درعنفوان جوانی بخاک نمناک فرستاد.

      مخفی بدخشی ومحجوبه هروی با وجود شرایط جانکاه زن ستیزی و تعصبات وحشتباری که با آن روبرو بوده اند، ولی ازانتشار اشعارخود  اجتناب نکرده وهرکدام با سرودن اشعار دلنشین، دیوانهای ازخود بیادگار گذاشته اند.

     نامه هایی که این دو شاعرعنوانی همدیگر نوشته اند، نمایانگر روزگاران تلخ جامعۀ مرد سالاری است که با شنیدن آن جوانه های امید درقلبهای گرم ازتپش بازمی ایستد، ولی آنان به فلسفۀ امید بمثابۀ قانون تداوم زندگی، اعتقاد راسخ داشتندواین اندیشه را به دیگران نیز انتقال نمودند:

    همشیرۀ قدردانم مخفی بدخشی!

    شما شرح حال مفصل مرا خواسته اید، خواستم گوشه یی اززندگی خود را بطورمشروح بنویسم، مکتوبات زیادی بمن از کابل، بلخ  و فاریاب می رسد، یکی ازشاعران کابل که شما اورا می شناسید، حبیب نوایی عکس مرا خواسته است، من ازاین حسن نظر او که براین شاعرگوشه نشین دارد، خوش شدم، اما او ایجابات فامیلی و مشکلات زندگی مرا خبر ندارد که تا حال گوشۀ چادرمرا کسی دربیرون ندیده است، عکس من آیا ممکن است؟ چندین بارفضلای هرات نزد من آمده، حتی ازپس پرده و در پرده با آنها همسخن شده نتوانستم، آیا عکاس نزد من آمده میتواند؟ یا من نزد عکاس رفته میتوانستم؟ مگرعوض زبان گیسو وسرم بریده شود.

   همشیرۀ شاعرم!

    آیا دربدخشان هم وضع همینطورنا مساعد است؟ همینطوربا زن معامله میشود؟ چقدرناراحتم که چرا شاعرشده ام وبازچرا همسر یک مرد خود خواه وخود بین ومتعصب؟

   یکروزبمن گفت: طوطی وبلبل و مینا درقفس خوب ناله ها را موزون میسازند، اگرتو هوایی وصحرایی وشهری می شدی شعرخوب گفته نمیتوانستی...

   بازهم خوشم اگر زبان ندارم همین قلم مایۀ تسلی دل ناتوان من است نامه ام را با تأثربپایان میبرم.( محجوبه هروی)

    واما مخفی بدخشی، که بظاهرزندگی مرفه ومجللی داشت، مگراززن بودنش رنج بسیار می برد. چنانکه زادگاهش بدخشان را تنها شبانه آنهم ازپشت برقع میتوانست ببیند. وی دریکی ازنامه های خود به محجوبه مینویسد:

    خواهرادیبه وآزاده مشربم محجوبه هراتی!

    تا حال چند نامۀ تانراگرفته ام ، اشعارموزون وسوزان تانرا مکرر خونده ام ازینکه تا بحال درقید و اسارت بسرمی برید خبرنداشتم خوب شد ازحال واحوالت کاملآ خبرشدم اگرچه درفیض آباد( مرکزبدخشان) عین شرایط است. زن ها که بدعوت میروند روزحرکت نمیکنند، من خودم بارها که درمنازل اقاربم بغرض فاتحه خوانی و یا عروسی و...میروم شبانه با دو محافظ محرم خویش منزل میزنم ودوباره شبانه عودت میکنم لاکن به اندازۀ شما مقید نمیباشم، اززیربرقع شهروبازاررا دیده ام آنهم درشب...ازنهضت نسوان یاد کردی من هم این بشارت واشارت را شنیده وبمن هم رقعۀ خبری رسیده اما معذرت خواستم زیرا پای دردی دارم ازینکه زنان آزاد میشوند نهایت خوشوقتم اگرما وشما بزندان مردان و عصرزمانه گذراندیم جوانی را به پیری رساندیم گذشت، گذشته گذشت بعد ازچهل سال انتظارخواهران ودختران ما ازنعمت آزادی برخوردار میشوند. حوصلۀ گفتارم نیست امید وانتظاردارم که بعد ازرفتن و آمدن بکابل خاطرات خود را برایم بنویسی و بفرستی.

    گفته اند که مخفی بدخشی تا آخرعمر با کسی ازدواج نکرد، اما میگویند که دلدادۀ پسرعموی خود بنام ( سید مشرب) بوده و دربرخی ازتذکره ها آمده که سید مشرب نیز ازعشق ناکام مخفی در بسترحرمان جان سپرد ، ولی آوازۀ عشق این دو ناکام چون بوی مشک به هرسرای پیچیده بود.

   طوریکه دربالا ذکرشد، مخفی بدخشی ومحجوبه هروی دیوانهای اشعاری ازخود بجا مانده اند . درمقابل دو مدرسۀ آموزشی، یکی بنام لیسۀ عالی مخفی بدخشی ودیگری باسم لیسۀ عالی محجوبه هروی بنام این دوشاعر فرهیخته ، مسمی گردیده است.

     اینک نمونه هایی ازاشعارآنان

ازمخفی بدخشی

ای چشم نیم مست ترا باشراب بحث

دارد مه ی جمال تو با آفتاب بحث

ازباغها برون کند ش بسته باغبان

تا کرده با گل رویت گلاب بحث

کج بحث عاقبت شود ازگفتگوخجل

سنبل! بزلف یارترا نیست تاب بحث

گردیده زان دروغ سیه روی نزد خلق

با طرۀ توداشت مگرمشک ناب بحث

آنها که گفتگو به سراین جهان کنند

چون کودکان کنند برای حباب بحث

هرگزبکام دل نرسیده است کس بدهر

عاقل کجاکند به سراین سراب بحث

زاهد مپرس مذهب رندان با ده خوار

بنشین بکنج مدرسه کن با کتاب بحث

محجوبه هروی نیزشعری با همین قافیه و ردیف سروده که اینک توجه تان را به آن جلب می نماییم

ای کرده رخ خوب تو با شمس وقمربحث

وی کرده لب لعل توبا قند و شکر بحث

چشمان تو ازساغر می  باج گرفته

دندان تو کرده است به لولووگهربحث

همینطور غزل مشا به دیگری ازمخفی

ننوشت به من نگار کاغذ

بنوشتمش ارهزار کاغذ

ای هدهد خوش خبر توانی

ازمن ببری به یار کاغذ

وانگاه بگویش ای ستمگر

قحط است درآندیار کاغذ؟

ودیگری ازمحجوبه:

آمد برمن زیار کاغذ

زان دلبر گلعذارکاغذ

بنوشته بدان بمن نگارین

زانرو شده زرنگار کاغذ

خواهم که جواب خط نویسم

ازمن که برد به یار کاغذ

محجوبه چو نیست وصل دیدار

سودت ندهد هزار کاغذ